واشنگتن در محاصره محاصره

پیام آشنا پرده‌ تازه راهبرد واشنگتن در قبال تهران را بررسی می کند

واشنگتن در محاصره محاصره

۳ شهریور ۱۴۰۵

اختصاصی پیام آشنا - نشست خبری اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، بیش از آنکه صرفاً اعلام یک بسته جدید تحریمی باشد، پرده‌ای تازه از راهبرد واشنگتن در قبال ایران را آشکار کرد؛ راهبردی که پس از ماه‌ها فشار و رویارویی نظامی، اکنون تلاش می‌کند همان هدف را از مسیر اقتصاد دنبال کند. بسنت از آغاز عملیات موسوم به یک «حمله اقتصادی» گسترده علیه ایران و شبکه‌های مرتبط با آن سخن گفت و هشدار داد کشورها و نهادهایی که به تعامل اقتصادی با تهران ادامه دهند، در معرض مجازات‌های آمریکا قرار خواهند گرفت. در همین چارچوب، واشنگتن حدود ۶۰ فرد، نهاد و شناور مرتبط با ایران را هدف تحریم قرار داده و حوزه‌هایی مانند دارایی‌های دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و کشتیرانی را نیز در دامنه فشار جدید قرار داده است.

اما پشت این ادبیات پرطمطراق، واقعیتی مهم‌تر وجود دارد: آمریکا پس از ماه‌ها فشار نظامی، محاصره و تهدید، هنوز نتوانسته نتیجه سیاسی مورد نظر خود را به ایران تحمیل کند و حالا زمین بازی را به میدان مالی منتقل کرده است. حتی رسانه‌های آمریکایی نیز این تغییر را پنهان نکرده‌اند.  شبکه سی بی اس این اقدام را بخشی از تلاش دولت ترامپ برای استفاده از ابزارهای اقتصادی به‌منظور باز کردن تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ توصیف کرده و یادآور شده است که جنگی که دولت آمریکا در ابتدا انتظار داشت چهار روز یا نهایتا شش هفته طول بکشد، اکنون وارد ششمین ماه شده است.

وقتی قدرت نظامی به نتیجه سیاسی نرسید

قدرت نظامی آمریکا در محاسبات اولیه واشنگتن قرار بود معادله ایران را تغییر دهد؛ اما طولانی شدن جنگ و بازگشت دوباره آمریکا به ابزار تحریم نشان می‌دهد برتری تسلیحاتی الزاماً به معنای توانایی تحمیل اراده سیاسی نیست. اگر فشار نظامی و محاصره دریایی توانسته بود اهداف اعلام‌شده واشنگتن را محقق کند، امروز آمریکا نیازمند معرفی یک «روز دی اقتصادی» نبود.

تناقض اصلی دقیقاً همین‌جاست. از یک سو دونالد ترامپ مدعی است توان نظامی ایران را درهم شکسته و بسنت از ورود به «مرحله نهایی» سخن می‌گوید؛ از سوی دیگر، همان دولت مجبور است شبکه مالی، تجاری و حتی شرکای خارجی ایران را هدف قرار دهد تا شاید نتیجه‌ای را که در میدان نظامی به دست نیامده، در اقتصاد رقم بزند. سی بی اس نیز گزارش کرده است که دولت ترامپ تحریم‌های جدید را برای افزایش فشار اقتصادی و شکستن بن‌بست موجود در مسیر پایان جنگ به کار گرفته است.

این وضعیت را می‌توان نشانه‌ای از تداوم بن‌بست، نه پایان آن دانست. آمریکا همچنان توانایی وارد کردن ضربه دارد، اما مسئله اصلی واشنگتن تبدیل این ضربه به نتیجه سیاسی پایدار است؛ مسئله‌ای که قدرت نظامی به‌تنهایی نتوانسته حل کند.

 

«بزرگ‌ترین حمله مالی»؛ نسخه تازه یک سیاست قدیمی

بسنت تلاش کرده ابعاد اقدام جدید را تاریخی و بی‌سابقه نشان دهد. او از «بزرگ‌ترین حمله مالی» علیه یک دشمن سخن گفته و تهدید کرده هر نهادی که به پول‌شویی برای ایران کمک کند، از نظام دلاری آمریکا حذف خواهد شد. همچنین گفته است که یک مؤسسه مالی بزرگ نیز تا پایان هفته هدف تحریم قرار خواهد گرفت.

اما تحریم برای ایران ابزار تازه‌ای نیست. اقتصاد ایران سال‌ها با تحریم‌های نفتی، بانکی، مالی، حمل‌ونقل و فناوری مواجه بوده است. بنابراین آنچه بسنت به‌عنوان عملیات جدید معرفی می‌کند، در اصل تلاش برای تشدید و بستن منافذ همان محاصره‌ای است که آمریکا سال‌هاست دنبال می‌کند.

این البته به معنای بی‌اثر بودن تحریم‌ها نیست. تحریم هزینه واقعی دارد؛ بر درآمدهای ارزی، تجارت خارجی، سرمایه‌گذاری، نرخ ارز و معیشت مردم فشار وارد می‌کند و مقابله با آن نیازمند سیاست‌گذاری دقیق و اصلاحات اقتصادی است. اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد: تحمیل هزینه با تحمیل تسلیم سیاسی یکی نیست.

آمریکا می‌تواند مسیرهای مالی ایران را محدود کند، شرکای تجاری را تهدید کند و هزینه تجارت با تهران را افزایش دهد؛ اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چگونه می‌توان کشوری را که دهه‌ها با تحریم زندگی کرده و فشار حداکثری قبلی را پشت سر گذاشته است، با نسخه شدیدتر همان سیاست وادار به پذیرش اراده واشنگتن کرد؟

 

روایت آمریکایی؛ «روز دی» یا جنگی فرسایشی؟

جالب آنکه حتی در رسانه‌های آمریکایی نیز روایت «پیروزی قطعی» چندان یکدست نیست. رویترز در تحلیلی درباره اقدام بسنت، تشبیه او به «روز دی» را زیر سؤال برده و این عملیات را بیشتر به نبرد آنزیو تشبیه کرده؛ عملیاتی که با وجود اهمیت نظامی، با فرسایش و بن‌بست همراه شد. این تحلیل بر یک مشکل اساسی انگشت می‌گذارد: اثربخشی تحریم‌ها به واکنش ایران و به‌ویژه رفتار چین و دیگر شرکای اقتصادی تهران بستگی دارد.

رویترز همچنین گزارش داده است که واشنگتن در مرحله نخست، با وجود تهدیدهای گسترده، هنوز برخی مؤسسات مالی بزرگ چینی مرتبط با تجارت نفت ایران را هدف نگرفته است. این مسئله نشان می‌دهد حتی آمریکا نیز برای اجرای کامل محاصره اقتصادی با محدودیت‌هایی روبه‌روست؛ زیرا تشدید فشار بر چین می‌تواند پای منازعه را به روابط اقتصادی بزرگ‌تری باز کند.

از سوی دیگر، بسنت خود گفته است که نمی‌خواهد با اجرای ناگهانی تحریم‌ها «نظام مالی جهانی را منفجر کند» و برای برخی اقدامات، دوره‌ای برای اصلاح رفتار در نظر گرفته شده است. همین جمله، شکاف میان ادبیات تهاجمی واشنگتن و محدودیت‌های واقعی آن را آشکار می‌کند.

حتی واکنش بازار نفت نیز نشان داد که بازارها دست‌کم در نخستین واکنش، تحریم‌های جدید را معادل یک تشدید فوری جنگ نظامی تلقی نکردند؛ رویترز گزارش داده قیمت نفت در ۲۵ اوت بیش از ۳ درصد کاهش یافت، زیرا معامله‌گران ریسک ناشی از انتقال فشار از میدان نظامی به فشار اقتصادی را کمتر ارزیابی کردند.

 

محاصره اقتصادی در برابر دیپلماسی منطقه‌ای

درست در شرایطی که واشنگتن حلقه اقتصادی را تنگ‌تر می‌کند، یک تحول دیپلماتیک در تهران نیز رخ داده که نباید از کنار آن ساده گذشت: سفر فیلد مارشال عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان، به تهران.

این سفر صرفاً یک دیدار نظامی ـ سیاسی دوجانبه نبود. وزارت خارجه ایران اعلام کرده بود هدف سفر، تقویت همکاری‌های دوجانبه و ادامه تلاش‌های پاکستان برای کمک به صلح و امنیت منطقه است. پاکستان در ماه‌های گذشته تلاش کرده در مناقشه ایران و آمریکا نقش میانجی داشته باشد و برای خروج از بن‌بست موجود، مسیرهای دیپلماتیک را فعال نگه دارد.

اهمیت سفر زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم پیش از سفر منیر به تهران، دونالد ترامپ با او گفت‌وگو کرده و از اسلام‌آباد خواسته بود از نفوذ خود برای تشویق ایران به بازگشت به مذاکرات استفاده کند. در تهران نیز منیر با رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، وزیر امور خارجه و دیگر مقام‌های ارشد ایران دیدار کرد.

اما نتیجه‌ای که پاکستان پس از این دیدار اعلام کرد، صرفاً انتقال پیام واشنگتن نبود. محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، از «پیشرفت قابل‌توجه» در گفت‌وگوها خبر داد و گفت مذاکرات بر جلوگیری از تشدید تنش، بازگشایی تنگه هرمز و پایان سریع‌تر درگیری‌ها از مسیر سیاسی متمرکز بوده است.

این اتفاق از منظر راهبردی قابل توجه است. آمریکا تلاش می‌کند ایران را از نظر اقتصادی منزوی کند، اما هم‌زمان بازیگران منطقه‌ای در حال تلاش برای ایجاد مسیرهای گفت‌وگو و کاهش تنش هستند. بنابراین، محاصره اقتصادی آمریکا لزوماً به معنای انزوای سیاسی ایران نیست.

 

واشنگتن؛ گرفتار محدودیت‌های خودش

در واقع، هرچه آمریکا حلقه فشار را گسترده‌تر می‌کند، فهرست موانع اجرای آن نیز طولانی‌تر می‌شود: چین، بازار انرژی، تجارت منطقه‌ای، تنگه هرمز، شبکه‌های مالی جایگزین و حتی متحدان آمریکا که منافع اقتصادی خود را در ارتباط با ایران می‌بینند.

سی بی اس پیش از نشست بسنت گزارش داده بود که اثربخشی راهبرد جدید آمریکا تا حد زیادی به نقش دبی و امارات در شبکه مالی ایران وابسته است؛ زیرا این مسیر در تجارت و دسترسی ایران به ارز اهمیت دارد. همین واقعیت نشان می‌دهد واشنگتن برای محاصره کامل اقتصاد ایران باید به شبکه‌ای بسیار گسترده‌تر از خود ایران فشار وارد کند.

از این منظر، تعبیر «واشنگتن در محاصره محاصره» بی‌راه نیست. آمریکا می‌خواهد ایران را در محاصره اقتصادی قرار دهد، اما برای اجرای این محاصره ناچار است به بازیگران دیگری فشار وارد کند؛ بازیگرانی که هرکدام منافع، محاسبات و خطوط قرمز خود را دارند.

 

جنگ از میدان سخت به میدان معیشت

آنچه امروز در رفتار آمریکا دیده می‌شود، ترکیبی از سه ابزار است: فشار نظامی، محاصره و تحریم اقتصادی. مسئله مهم اما تعداد تحریم‌ها نیست؛ بلکه نتیجه‌ای است که این ابزارها برای واشنگتن به همراه آورده‌اند.

آمریکا از قدرت نظامی استفاده کرده، مسیرهای دریایی را تحت فشار گذاشته و اکنون شبکه مالی ایران را هدف گرفته است. با این حال، همچنان برای رسیدن به توافقی مطلوب خود نیازمند مذاکره، میانجیگری و فشار بیشتر است. همین نیاز نشان می‌دهد مسئله اصلی واشنگتن نه توانایی ضربه زدن، بلکه توانایی تبدیل ضربه به پیروزی سیاسی است.

از این منظر، نشست بسنت را می‌توان نقطه انتقال جنگ از موشک به دلار دانست؛ اما انتقال میدان الزاماً به معنای پیروزی در میدان جدید نیست. جنگ اقتصادی می‌تواند هزینه‌های سنگینی بر ایران تحمیل کند، اما تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که افزایش فشار اقتصادی لزوماً به تغییر رفتار سیاسی منجر نمی‌شود.

اکنون خطر اصلی آن است که فشار واشنگتن مستقیماً به زندگی مردم منتقل شود و اقتصاد و معیشت به ابزار جنگ تبدیل شود. هدف چنین سیاستی فقط کاهش درآمد دولت نیست؛ بلکه ایجاد فشار اجتماعی برای تغییر محاسبات سیاسی است.

تفاوت این مرحله فقط در سلاح است: موشک جای خود را به دلار، بانک، کشتی، بیمه، طلا و شبکه مالی داده است. اما مسئله آمریکا همان مسئله قدیمی است؛ فاصله میان توانایی آسیب‌زدن و توانایی پیروز شدن.

 

آزمونی تازه برای واشنگتن

در نهایت، نشست بسنت بیش از آنکه اعلام پایان تقابل باشد، اعلام آغاز مرحله‌ای تازه است؛ مرحله‌ای که واشنگتن پس از ماه‌ها فشار نظامی و محاصره، بار دیگر به تحریم پناه برده است. هم‌زمان، تهران تلاش می‌کند با فعال‌سازی ظرفیت‌های منطقه‌ای و دیپلماتیک، اجازه ندهد فشار اقتصادی آمریکا به انزوای سیاسی تبدیل شود.

از یک سو، واشنگتن از «بزرگ‌ترین حمله مالی» سخن می‌گوید؛ از سوی دیگر، حتی رسانه‌های آمریکایی درباره محدودیت‌های این راهبرد، هزینه‌های آن برای روابط بین‌الملل و وابستگی موفقیت آن به رفتار چین و سایر شرکای ایران هشدار می‌دهند.

بنابراین «روز دی اقتصادی» را نباید پایان کار دانست؛ این آغاز آزمونی تازه برای آمریکاست. آزمونی که در آن واشنگتن می‌خواهد کاری را انجام دهد که فشار نظامی، محاصره و تهدید نتوانسته‌اند به‌طور کامل محقق کنند: وادار کردن ایران به پذیرش اراده خود.

اما این‌بار نیز یک سؤال پابرجاست: اگر هدف، محاصره ایران است، چه کسی در نهایت محاصره خواهد شد؛ تهران یا راهبرد واشنگتن؟

 

نظرات کاربران

Copyright © 2019–2026 payamdaily.ir

روزنامه امروز