نگاهی به سریال «بدنام»
مبانی گرامری سریالهای وایرالی
۲۵ مرداد ۱۴۰۵نمایش خانگی به ماراتنی برای دیده شدن انواع سریال در ژانر و گونههای مختلف بدل شده است. در نبود تولیدات پر مخاطب رسانه ملی، حالا سریالهای نمایش خانگی مهمان هر شب خانهها است.
رویا سلیمی: این رقابت در میان مخاطبی که از الگوریتمهای گذشته پیروی نمیکند و در هر ساعت و روزی دست به انتخاب برای دیدن یکی از این سریالها میزند، لزوم جذب مخاطب بیش از پیش مهم خواهد کرد. برای مخاطب ایرانی، در کنار تیزها و تک پلانهای وایرالی در فضای مجازی، همواره تبلیغ سینه به سینه نیز کارکرد خود را حفظ کرده است. در این میان سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی و با طراحی، نویسندگی و تهیهکنندگی حامد عنقا، بیش از سایر سریالهای حال حاضر نمایش خانگی، بر وایرال شدن پلانهای بحثبرانگیزش حساب کرده است. عبور مدام و چند باره از خطوط قرمز اخلاقی و عرفی، حضور زنان روسپی و استفاده ابزاری از آنها برای پیشبرد اهداف اقتصادی و اجتماعی، رقابت و عشقی چند ضلعی و در نهایت مابه ازاهای جنسی برای القای محدودیتهای تصویری در نمایش صحنههای مستهجن و البته شوگر ددی؛ حالا دیگر به گرامر فیلم و سریالهای حامد عنقا بدل شده است. اگر کمی عقبتر رفته و سریالهای پیشین این کارگردان نگاهی بیندازیم، همین المانهای تکرار شونده را به راحتی و بدون لکنت بتوان سراغ گرفت. در سریال «آقا زاده»، «پدر»، «گناه فرشته» و… ترکیبی هستند از عناصر مورد علاقه حامد عنقا که در هر سریال با کم و بیش کردن محتویات مورد علاقه؛ خروجی نسبتا یکسانی را عرضه میکند. چندین پلان جنجالی برای وایرال شدن و چند شخصیت غیر متعارف و کلوزآپ گرفتن های متعدد از زنانی که نقش روسپی را بازی میکنند، شاید بتواند در کوتاه مدت و در مقاطعی مخاطب را به دلیل کنجکاوی و نه جذابیت، پای این آثار بنشاند؛ اما هر چه بیشتر پیش میرود، کارنامه این کارگردان و نویسنده در تولید آثار نمایش خانگی بی اعتبارتر میشود.
در این میان علاقه وافر به بازتولید اتفاقی سیاسی و اجتماعی مانند شهلا جاهد، نجفی و شمسالواعظین؛ نیز بر مدار همان جذابیت و گرفتن لایک و کامنت بیشتر میچرخد. سطح نمایش و بازتولید اتفاقاتی که ریشه در واقعیت داشته؛ نه تنها بهرهای در درام ندارد، بلکه شبیه نمایش دست چندمی از اتفاقی است که همه به خوبی آن را میدانند و مستندات بسیاری از آن در فضای مجازی و در قالب فیلمهای مستند وجود دارد. نبود نگاه و رویکردی خاص به این اتفاقات؛ نمیتواند نسبت سریال را با واقعیت برقرار کند.
اگر داستان هر کدام از این سریالها در چند خط بیان کنید، مانند رمانهای عامهپسندی میشود که گروههای مخاطب نوجوان آن را دنبال کرده و پس از چند سال که از تجربه خواندن این رمانها میگذرد، خود مخاطبان دچار شرم نیابتی در خواندن این رمانهای زرد و بی محتوا میشوند. اتفاقی که از دیدن این سریالها نیز در مخاطب ایجاد میشود. اما با یک تفاوت اساسی، در اینجا نیاز به گذراندن چند سال برای رسیدن به حس شرم نیابتی نیست؛ هم زمان وقتی کاراکترها برای بوسیدن و رابطه جنسی ما به ازاهای دیگری را جلوی دوربین به مخاطب عرضه میکنند، شرم سر تا پای مخاطب را میگیرد. حتی تماشای آن اعضای خانواده نیز چندان آسان به نظر نمیرسد. اما نکته قابل توجه اینکه چنین محتوایی چگونه مجوز تولید و پخش می گیرد و برای چندمین بار به اشکال مختلف ساخته و عرضه میشود؟ نهادهای نظارتی چه ساز و کاری برای نظارت بر تولید و پخش آثار در نظر دارند؟ درواقع سوال اصلی اینجاست که یک اثر تا چه حد باید خطوط قرمز را زیر پا بگذارد تا امکان تولید و پخش را از دست بدهد؟
در مورد کیفیت و ساخت اثر نیز نه تنها نسبت به آثار قبلی گامی فراتر نرفته، بلکه به مراتب دچار ضعف در فیلمبرداری، کارگردانی و بازیگری است. حتی منطق بعضی دیالوگها میان شخصیتها نیز قابل درک نیست. در جهان واقع در پاسخ به پرسشی، جوابی مطابق با آن داده میشود. اما در اینجا گویا هر شخصیت دیالوگ خاص خود را دارد که با دیالوگ شخصیت روبرو همخوانی نداشته و آن را پیش نمیبرد. در نور پردازی نیز این بی منطقی چنان سردرگم است که موقعیت زمانی و مکانی را گاه جا به جا و درک آن را مشکل میکند. شخصیتها در اتاقی نیمه تاریک نشستهاند و مثلا وقتی یلدا از اسماعیل میخواهد که بنشیند تا زخمش را درمان کند، به او میگوید اینجا نورش بهتر است. در حالیکه اسماعیل در کنار پنجره ایستاده و نوری که از پنجره به اتاق میتابد، به مراتب از جایی که یلدا نشسته پر نور تر و واضح تر است. نکته فراتر اینکه چرا در اتاقی که یلدا مشغول پانسمان صورت اسماعیل است، نوری به شدت ضعیف باید صحنه را مدیریت کند؟ علت این کم نوری چیست؟ نه تنها نمیفهمیم، بلکه کاراکتر آن را دلیلی برای نشستن در کنار یکدیگر و سپس درآوردن پیراهن از تن اسماعیل میداند. ادامه تحلیل این سکانس و سکانسهای مشابه و توضیح مشکلات میزانسن و دکوپاژ اثر به دلیل مبتذل بودن شرایط شخصیتها و دیالوگ و اکت ها ممکن نیست.
نکته دیگر سمپات بودن کارگردان و نویسنده با شخصیت منفی فیلم است. شخصیتی که تا نیمه اثر به عنوان زنی روسپی فعالیت میکند و از نظر اجتماعی و اقتصادی اتفاقا جایگاه خوبی دارد. در ادامه به دلیل علاقه به اسماعیل و انتقام و … تصمیم میگیرد راه دیگری برای زندگی دوباره بیابد. تا اینجا بحث را بر توبه و بازگشت به زندگی سالم میگذاریم. اما هر چه بیشتر پیش میرود او قدیسه ای میشود که در هر سکانی از فیلم قرآن پدر و مادرش را در دست میگیرد و می بوسد. نور موضعی روی سجاده میافتد و یلدا الههای میشود که از زمین و زمان به دلیل بازگشت به زندگی نرمال طلبکار است. داد و فریادهای او بر سر اسماعیل و ابراهیم و دیگران، او را در مقام تنها شخص مثبت و کاراکتر صاحب حقی جلوه میدهد که گویی دیگران تنها مقصر این جریان هستند. در حالیکه او هر چند از کار ناپسند گذشته خود نیز توبه کرده باشد، اما تبعات زندگی پیشینش را باید در ادامه داستان با جان بپذیرد. میزان محبوبیت این کاراکتر در میان عوامل سازنده آن به قدری بالاست که انتظار هر اکتی از سوی او در ادامه سریال عجیب به نظر نرسد.
خبرهای مرتبط
- سومین نمایشگاه صنعت موسیقی برگزار میشود/رونق کسبوکار پس از ۹ ماه — ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
- اکران خصوصی و آغاز پخش بینالمللی فیلم کوتاه «مهری» — ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
- ۷۷۱ اثر متقاضی حضور در بخش ملی جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان — ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
- رویداد موسیقی دفاع مقدس با همافزایی نهادهای فرهنگی برگزار میشود — ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
- تـرکیب ناهـمگون — ۹ شهریور ۱۴۰۵
- چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران در پردیس سینمایی ملت — ۷ شهریور ۱۴۰۵
- تاریخی که دراماتیزه نمیشود — ۲ شهریور ۱۴۰۵
نقد کاملا حرفه ای وواقع گرایانه بود وبه تمام جزییات پرداخته بودمخصوصا نکات تربیتی