پیام آشنا گزارش می دهد
تقابل ایران و آمریکا؛ از میدان جنگ تا نبرد راهبردها
۲۳ تیر ۱۴۰۵اختصاصی پیام آشنا- جنگ ۴۰ روزه اگرچه با توقف درگیریهای گسترده پایان یافت، اما نه به پایان رقابت راهبردی ایران و آمریکا انجامید و نه معادلات امنیتی منطقه را به نقطه پیش از جنگ بازگرداند. آنچه امروز در خلیج فارس، تنگه هرمز، عرصه دیپلماسی و میدان فشارهای اقتصادی جریان دارد، نشان میدهد دو طرف بیش از آنکه از رویارویی فاصله گرفته باشند، شکل تقابل خود را تغییر دادهاند. از همین رو، بسیاری از ناظران معتقدند منطقه اکنون وارد مرحلهای شده است که نه میتوان آن را صلح نامید و نه جنگ؛ بلکه دورهای از رقابت چندلایه که در آن بازدارندگی، فشار اقتصادی، امنیت انرژی، جنگ روایتها و تحرکات نظامی، همزمان بخشی از معادله هستند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا جنگ ۴۰ روزه تنها یک نبرد مقطعی بود یا سرآغاز مرحلهای جدید در تقابل واشنگتن و تهران؟
جنگی که معادلات را تغییر داد
برخلاف بسیاری از پیشبینیهای اولیه، جنگ علی رغم جنایاتی چون شهادت رهبر شهید و تعدادی از فرماندهان و مسئولان، غیرنظامیان و کودکان نه به فروپاشی ساختار تصمیمگیری ایران انجامید و نه به گسترش یک جنگ زمینی فراگیر. آمریکا و اسرائیل توانستند بخشی از اهداف نظامی و اطلاعاتی خود را دنبال کنند، اما همزمان ایران نیز با حفظ ساختار فرماندهی، استمرار توان پاسخدهی و مدیریت بحران، نشان داد که ظرفیت بازیابی و انطباق با شرایط جنگی را دارد و همان طور که پیشتر گفته بود جنگ را به صورت هوشمند منطقه ای کرد.
همین واقعیت موجب شد بسیاری از تحلیلگران غربی میان «موفقیت تاکتیکی» و «پیروزی راهبردی» تمایز قائل شوند؛ موضوعی که در تجربه عراق، افغانستان و حتی جنگ اوکراین نیز بارها مورد توجه قرار گرفته است.
از نگاه برخی اندیشکدههای غربی، مهمترین درس این جنگ آن بود که درگیریهای مدرن دیگر صرفاً با برتری هوایی یا فناوری پیشرفته تعیین تکلیف نمیشوند، بلکه تابآوری سیاسی، ظرفیت اقتصادی، انسجام داخلی و قدرت مدیریت بحران نیز به اندازه قدرت نظامی اهمیت یافتهاند.
تفاهمنامهای که نتوانست بحران را مهار کند
یکی از مهمترین پرسشهای پس از پایان جنگ، سرنوشت تفاهمنامهای است که قرار بود مسیر کاهش تنش را هموار کند.
این تفاهم اگرچه توانست برای مدتی از گسترش درگیری مستقیم جلوگیری کند، اما نتوانست اختلافات بنیادین دو طرف را برطرف سازد. اختلاف بر سر نحوه اجرای تعهدات، تفسیر بندهای توافق، موضوع تحریمها، امنیت دریانوردی و نقش بازیگران منطقهای، موجب شد هر دو طرف دیگری را به نقض توافق متهم کنند. گر چه شواهد امر نشان از عدم پایبندی طرف آمریکایی از ابتدا دارد.
در چنین شرایطی، تفاهمنامه بیش از آنکه به یک سازوکار پایدار تبدیل شود، به ابزاری برای مدیریت موقت بحران بدل شد؛ ابزاری که با نخستین تنشهای جدید، کارایی خود را از دست داد.
از جنگ مستقیم تا جنگ ترکیبی
اگر مرحله نخست تقابل، بیشتر ماهیتی نظامی داشت، اکنون نشانههای متعددی وجود دارد که رقابت وارد مرحلهای ترکیبی شده است.
تحریمهای اقتصادی، فشار بر شبکههای مالی، عملیات سایبری، جنگ اطلاعاتی، رقابت رسانهای، تحرکات دریایی، استفاده از اهرمهای حقوقی و دیپلماتیک و تلاش برای تغییر موازنه منطقهای، اکنون بخش مهمی از این رویارویی را تشکیل میدهند.
به بیان دیگر، میدان نبرد دیگر صرفاً آسمان و زمین نیست؛ بلکه اقتصاد، رسانه، فناوری، افکار عمومی و حتی بازار انرژی نیز به بخشی از میدان رقابت تبدیل شدهاند.
این همان الگویی است که بسیاری از پژوهشگران روابط بینالملل از آن با عنوان «رقابت زیر آستانه جنگ» یاد میکنند؛ وضعیتی که در آن، طرفین از ورود به جنگ فراگیر پرهیز میکنند، اما فشارها در حوزههای دیگر ادامه مییابد.
تنگه هرمز؛ مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران
یکی از مهمترین درسهای جنگ اخیر، بازگشت دوباره توجه جهانی به تنگه هرمز بود. این آبراه همچنان یکی از حساسترین شریانهای انتقال انرژی جهان محسوب میشود و هرگونه تنش در آن، نهتنها بر کشورهای منطقه بلکه بر اقتصاد جهانی نیز تأثیر مستقیم میگذارد.
برای ایران، تنگه هرمز صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه یکی از مهمترین مؤلفههای ژئوپلیتیکی و امنیت ملی به شمار میرود. موقعیت جغرافیایی ایران در سواحل شمالی این آبراه، همواره به آن نقشی تعیینکننده در معادلات امنیت دریایی خلیج فارس بخشیده است. از همین رو، امنیت تنگه هرمز باید در چارچوب همکاری و مسئولیت مشترک کشورهای ساحلی تأمین شود؛ رویکردی که بر اصل عدم مداخله بازیگران فرامنطقهای در ترتیبات امنیتی خلیج فارس تأکید دارد.
در طول جنگ، نگرانی از اختلال در عبور نفتکشها، افزایش هزینه بیمه حملونقل دریایی و نوسانات بازار انرژی، بار دیگر اهمیت راهبردی این گذرگاه را آشکار کرد. این تحولات نشان داد که تنگه هرمز تنها یک مسیر ترانزیتی نیست، بلکه یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی منطقه است که امنیت آن بر ثبات اقتصاد جهانی نیز اثر میگذارد.
از این منظر، بسیاری از تحلیلگران معتقدند مدیریت امنیت هرمز صرفاً یک موضوع نظامی نیست، بلکه مسئلهای اقتصادی، حقوقی و ژئوپلیتیکی است که همکاری دولتهای ساحلی در آن نقشی اساسی دارد. هرگونه مداخله یا حضور نظامی بازیگران خارج از منطقه نیز از دیدگاه برخی دولتهای ساحلی، از جمله ایران، میتواند بر پیچیدگی معادلات امنیتی خلیج فارس بیفزاید.
بازدارندگی؛ مفهومی که بازتعریف شد
شاید مهمترین تحول جنگ اخیر، تغییر در مفهوم بازدارندگی باشد.
در گذشته، بازدارندگی عمدتاً بر توان نظامی کلاسیک استوار بود، اما تجربه این جنگ نشان داد که بازدارندگی امروز مجموعهای از عوامل نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در بر میگیرد.
ایران تلاش کرد نشان دهد که حتی در صورت تحمل خسارت، توان ادامه مدیریت بحران و پاسخدهی را حفظ میکند. در مقابل، آمریکا نیز کوشید این پیام را منتقل کند که همچنان قادر به اعمال فشار نظامی و اقتصادی است.
در نتیجه، بازدارندگی نه از میان رفت و نه به پیروزی کامل یکی از طرفین انجامید؛ بلکه وارد مرحلهای از بازتعریف شد که در آن هر دو بازیگر در حال آزمودن خطوط قرمز یکدیگر هستند.
جنگ روایتها؛ نبردی به موازات میدان
یکی از ویژگیهای جنگ ۴۰ روزه، اهمیت بیسابقه جنگ روایتها بود.
رسانههای آمریکایی، ایرانی، اروپایی و منطقهای، هر یک تصویری متفاوت از تحولات ارائه کردند. در حالی که برخی رسانههای غربی بر محدودیتهای راهبردی آمریکا و دشواری تحقق اهداف سیاسی از طریق ابزار نظامی تأکید داشتند، رسانههای ایرانی بر حفظ انسجام داخلی، تداوم بازدارندگی و ناکامی طرف مقابل در تحقق اهداف اعلامی تمرکز کردند.
این تفاوت روایتها نشان میدهد که در جنگهای امروز، افکار عمومی نیز به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است؛ میدانی که گاه اثرگذاری آن کمتر از عملیات نظامی نیست.
آیا راهبرد آمریکا در حال تغییر است؟
یکی از پرسشهای اساسی این است که آیا واشنگتن همچنان به دنبال فشار حداکثری است یا به سمت راهبرد مهار بلندمدت حرکت میکند؟
شواهد موجود نشان میدهد آمریکا همچنان بر ترکیبی از فشار اقتصادی، حضور نظامی محدود، تقویت ائتلافهای منطقهای و بازدارندگی دریایی تکیه دارد؛ اما در عین حال، تمایل چندانی به ورود به یک جنگ زمینی پرهزینه نیز مشاهده نمیشود.
تجربه عراق و افغانستان، هزینههای سنگین مداخلات مستقیم و پیامدهای اقتصادی جنگهای طولانی، موجب شده است که استفاده از ابزارهای غیرمستقیم در اولویت سیاستگذاران آمریکایی قرار گیرد.
ایران در مرحله جدید چه اولویتهایی دارد؟
از سوی دیگر، تهران نیز به نظر میرسد در تلاش است ضمن حفظ ظرفیت بازدارندگی، از گسترش جنگ مستقیم جلوگیری کند.
تمرکز بر توسعه توان دفاعی، مدیریت فشارهای اقتصادی، حفظ انسجام داخلی، تقویت روابط با شرکای منطقهای و فرامنطقهای و استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک، از جمله محورهایی است که در تحلیلهای داخلی و خارجی مورد توجه قرار گرفته است.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد سیاست ایران بیش از آنکه بر گسترش دامنه درگیری استوار باشد، بر افزایش هزینه اقدامات طرف مقابل و حفظ موازنه بازدارندگی متمرکز شده است.
آینده تقابل؛ نه صلح کامل، نه جنگ فراگیر
برآیند تحولات نشان میدهد منطقه احتمالاً وارد دورهای شده است که نه میتوان آن را صلح نامید و نه جنگ تمامعیار.
تداوم فشارهای اقتصادی، رقابت اطلاعاتی، تنشهای دریایی، عملیات سایبری، تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی و رقابت دیپلماتیک، همگی نشان میدهد تقابل ایران و آمریکا وارد مرحلهای پیچیدهتر از گذشته شده است.
در چنین فضایی، هر اقدام محدود میتواند زمینهساز بحرانی بزرگتر شود و هر ابتکار دیپلماتیک نیز ممکن است تنها فرصتی موقت برای مدیریت تنش فراهم کند.
آنچه جنگ ۴۰ روزه بهروشنی نشان داد این است که در معادلات جدید منطقه، صرف برتری نظامی برای تحقق اهداف سیاسی کافی نیست. قدرت ملی امروز حاصل ترکیبی از توان دفاعی، تابآوری اقتصادی، انسجام اجتماعی، ظرفیت دیپلماتیک و قدرت مدیریت بحران است.
از این رو، به نظر میرسد مهمترین ویژگی مرحله جدید تقابل، نه افزایش احتمال جنگ فراگیر، بلکه تداوم رقابت در عرصههای متنوع و چندلایه باشد؛ رقابتی که سرنوشت آن بیش از هر چیز به نحوه مدیریت بحران، میزان انعطاف دیپلماتیک و توان دو طرف در جلوگیری از عبور از خطوط قرمز وابسته خواهد بود.
خبرهای مرتبط
- بنبست آمریکا در تنگه هرمز — ۲۶ تیر ۱۴۰۵
- برچسبزنی به سپاه، اقدامی خصمانه و ناموجه است — ۲۳ تیر ۱۴۰۵
- گفتوگوها با عمان در سطوح فنی ادامه خواهد یافت — ۲۲ تیر ۱۴۰۵
- تهران و مسکو به نهاییسازی قرارداد تجارت گاز نزدیک شدند — ۲۲ تیر ۱۴۰۵
- قرارگاه خاتم: به آمریکا اجازه دخالت در مدیریت تنگه هرمز را نمیدهیم — ۲۲ تیر ۱۴۰۵
- بیانیه وزارت امور خارجه درباره تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران — ۲۲ تیر ۱۴۰۵
- پایان بازی یکطرفه — ۲۱ تیر ۱۴۰۵