طبقه‌ای که متوسط بود

نگاهی به سریال «گل سنگ»

طبقه‌ای که متوسط بود

۸ تیر ۱۴۰۵

در میان آثار منتشر شده در شبکه نمایش خانگی، شاید کمتر اثری را بتوان یافت که با زیست روزمره و اجتماعی عموم جامعه نسبت مشخصی داشته باشد. بسیاری از آثار را مجموعه‌ای از هلدینگ‌داران و روابط فاسد میانشان شامل می‌شود یا آثاری که یک نیروی امنیتی قبل یا بعد ازا نقلاب، عشقی خانمان‌سوز را تجربه می کند.

رویا سلیمی: اولین ساخته ابراهیم ایرج زاد در شبکه نمایش خانگی، فضایی صمیمی و ملموس دارد. ریتم حوادث در مهندسی اطلاعات رعایت شده و هر قسمت می‌تواند بار بخشی را روایت را به دوش بکشد. سعی شده اضافه گویی نکند و کم‌فروشی را در روایت خود برای کسب سود بیشتر در نظر نگیرد. با پایان یافتن قسمت دهم سریال، به خوبی می توان آن را مورد بررسی قرار داد. زندگی طبقه متوسطی که با گذر زمان و در چالش‌های اقتصادی، شکل ایده‌آل اولیه خود را از دست می‌دهد و درام زمانی شکل می‌گیرد که در دو محور، شخصیت‌ها دچار تعارضات و اختلافات اساسی می شوند.
این تعارضات در دو سطح اجتماعی و اقتصادی به شکل موازی روایت می‌شود. فیلمساز ریشه تمام مشکلات را اقتصادی ندانسته و به خوبی محور صمیمت و صداقت در شاکله کلی خانواده را اساس قرار می دهد. این شاکله وقتی دستخوش شک و تردید می‌شود، به حوزه‌های دیگر نیز سرایت می‌کند. شیمی روابط اعضای چهار نفر خانواده در چند قسمت ابتدایی به خوبی جواب می‌دهد. شخصیت‌ها باورپذیر هستند و انتخاب بازیگر نیز در این همذات پنداری موثر است. حضور مهتاب کرامتی در نقش محبوبه پس از سال‌ها، جلوه و رنگ جدیدی به صنعت سریال سازی نمایش خانگی می‌دهد. چراکه در بسیاری از این سریال‌ها، یک عده بازیگر مشخص و معین از سریالی به سریال دیگر کوچ کرده و نقش‌های مختلف با بازیگر ثابت تجربه می‌شود. اما ایرج زاد با انتخاب مهتاب کرامتی و دیگر بازیگران فرعی، ترکیب خوبی را جلوی دوربین خود می‌برد. بازی‌های اندازه و بازی‌گیری عموما درست در روایت داستان نقش مهمی ایفا می‌کند. ترکیب امیر نوروزی، مهدی حسین نیا، الناز ملک و علیرضا ثانی؛ کست درستی را شامل می‌شود که خروجی قابل قبولی در عرضه نیز محسوب می‌شود.
اما نکته اصلی و محوری، بحران ترسیم پدری با چند مشکل اخلاقی هم زمان است که در نهایت منشا اثر تمامی بحران‌های خانواده در نتیجه رفتار و تصمیم او شکل می گیرد. پدری که ضمن نداشتن تمکن مالی متوسط، درگیر مشروبات الکی است و فروش آن را نیز در کنار شغل اصلی خود دنبال می‌کند. پدری که خیانت را در گذشته نه چندان دور خود تجربه کرده و در نهایت این ترکیب همان آنتاگونیستی می‌شود که دست به قتل می‌زند. اما دو سوی کاراکترهای قاتل و مقتول نیز بر وجه منفی شخصیت پدر تاکید دارد. چرا که محبوبه زنی فداکار، عاشق، مهربان و شاغلی است که در کنار کمبودها و بسیاری از مشکلات زندگی، عشق، علاقه و وفاداری خود را تا لحظه آخر ترک نمی‌کند. دو سویه این کاراکترها از سفید تا سیاه میل می‌کند. سفیدی شخصیت محبوبه، سیاهی شخصیت پدر خانواده را بروز و ظهور بیشتری می‌دهد. این عدم توازن در پذیرش نقش‌های اجتماعی در خانواده‌ای از طبقه متوسط، شخصیت پردازی صفر و صدی را در نگاه کلی به وجود آورده است. شخصیت‌پردازی که در نهایت به قربانی و قاتل می‌رسد و در ادامه نیز این زنجیر علل برای رسیدن به فاجعه داستان، چشم انداز مثبت و قانع کننده‌ای را ارائه نمی‌دهد.
نکته دیگر درگیری و تعارض میان پدر و پسر از ابتدای سریال است که با قتل محبوبه به اوج خود می‌رسد و در ادامه نیز با اقدام به قتل پدر، همراه می‌شود. هر چند این اقدام احساسی و از سر استیصال است، اما این افتراق میان پدر و پسر در خانواده‌ای صمیمی از طبقه متسوط، بسترهای منطقی داستان را با خود به همراه ندارد. چند اختلاف در سطح رفتن و عدم رفتن به سربازی و نوع لباس و مدل مو، این اختلافات را تا رسیدن به نقطه فاجعه ترسیم می کند. در حالی که این شخصیت‌ها در دل خانواده‌ای گرم و صمیمی، امکان گفتگو و بیان مسائل و معضلات خود را به خوبی داشته و می‌توانند راه بهتری را برای رسیدن به توافق حداقلی طی کنند.
در نهایت اینکه «گل سنگ» در میان آثار حال حاضر نمایش خانگی، به لحاظ کارگردانی، داستان، مضمون و شناخت درست از جامعه، از دیگر آثار حال حاضر وی او دی ها نمره قابل قبول می‌گیرد. سریالی که می‌توانست با رعایت برخی نکات در سراحی شخصیتها و داستان، به رسانه ملی نیز راه پیدا کرده و مخاطبان بیشتری را با خود همراه کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات کاربران

Copyright © 2019–2026 payamdaily.ir

روزنامه امروز