«سندروم همهچیز دانی»؛ ابتلایی رو به رشد در جامعه!
۲۶ آذر ۱۴۰۴سقراط معتقد بود: «نادانها جواب همهچیز را دارند».
بند مذکور در حالی این روزها به طور ملموس با زندگی قریب به اکثریت افراد جامعه گره خورده که هر شخص در دایرۀ اجتماعیِ خود به راحتی میتواند چند نفر را مثال بزند که در این جرگه قرار دارند. مؤلفهای که در بازه زمانی حاضر از آن به عنوان سندروم همهچیزدانی یاد میشود.
از آنجایی که تعدادی از واژههای رایج پزشکی، به قدری پرکاربرد هستند که در حرفهای خارج از دنیای پزشکی هم بسیار استفاده میشوند؛ سندرم، یکی از این کلمات است که به اشکال مختلف در ادبیات روزمره جای خود را پیدا کرده است و همهچیز دانی، یکی از آن واژههایی است که در کنار عبارت سندروم، مفهوم قابل تعمقی پیدا کرده است.
هومن قاپچی -فوق دکترا مدیریت رسانه دانشگاه تهران- در این زمینه معتقد است: «سندروم پاسخگویی» یک اعتیاد وحشتناک است که با مسائل کوچک آغاز میشود. مثل سخن گفتن از متنهای اطلاعاتی بیاهمیتی که شما در ویکی پدیا خواندهاید و درست هم هست؛ اما بلافاصله بعد از شروع این جریان این آفت مثل بیماری دامنگیر شما میشود و از آن پس شما متقاعد میشوید که میتوانید درباره همه چیز به همه اطلاعات بدهید.
به این بخش از جستار وی دقت کنید: «سندروم پاسخگویی را میتوان به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای افرادی دانست که برایشان پدیدارشدن در دنیای واقعی و بیرون آمدن از محل گرم و راحتی که اطلاعات بسیار تخصصی برای آنها وجود دارد، سخت است. جایی که شما در آنجا همه چیز را کاملا میدانید و به این خاطر مردم شما را به عنوان خدای پاسخها ارج مینهند، چراکه شما در دنیای واقعی همه چیز را در مورد مکانیسمهای زیربنایی فرهنگ، اقتصاد و اهمیتشان نمیدانید. با این حال اعتراف به آن برایتان سخت است چون تخصص شما متوقف میشود و حس عدم قطعیت پا میگیرد. چطور میتوان با آن برخورد کرد؟ «نمیدانم». درباره این کلمه خوب فکر کنید و آن را به خاطر بسپارید. هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید این کلمه را با خود در آینه تمرین کنید. روزی چندین بار با خود تکرار کنید «نمیدانم». تیغ مناسب برای اصلاح چیست؟ نمیدانم. دلیل تاریخی اینکه چرا پارلمان یونان آشفته است چیست؟ نمیدانم. نمیدانم یا هیچ ایدهای ندارم. هیچ کس نمیداند، شما هم نمیدانید پس لطفا دهان خود را ببندید. هر چقدر شما به جای داشتن پاسخ برای همه چیز درباره آن سوال بپرسید، زودتر به یک نابغه تبدیل میشوید».
با توجه به گزاره فوق؛ در جامعۀ کنونی و با شاکلۀ فضای مجازی که معنا و کاربرد اساسی و اصلیِ آن، با توجه به حواشی گسترده مورد غفلت واقع شده است؛ شاهد رواج و اپیدمیِ افراد به ظاهر باسوادی در جامعه هستیم که با تکیه بر دانش و آموختههای نصفه و نیمه، خود را در تمام امور، صاحب وجاهت و تشخص میدانند.
افراد اینچنینی غالبا در دستههای متعدد که در مفاهیم جامعهشناسی به طور مفصل به آن پرداخته میشود، قرار دارند.
«توهم دانایی، سندروم همهچیز دانی وَ یا اثر دانینگ کروگر» وَ مواردی دیگر از این دست؛ گزارههایی هستند که مقصد مشخصی را طی مسیر میکنند و افراد با برچسبهای مذکور، غالبا به طور مشخص، آسیب فرهنگیِ جامعه محسوب میشوند.
خالی از فایده نیست که بدانیم: «اثر دانینگ کروگر که پدیدهای روانشناختی است، به رابطه میان سطح دانش یا مهارت افراد و اعتماد به نفس آنها اشاره دارد. به زبان ساده، این اثر توضیح میدهد چرا افراد کمتجربه و کمدانش گاهی اوقات بیش از حد به تواناییهای خود اعتماد دارند، در حالی که افراد باتجربه و متخصص به دلیل آگاهی از پیچیدگیهای موضوع، معمولاً اعتماد به نفس کمتری نشان میدهند. این پدیده نام خود را از پژوهشگران دیوید دانینگ و جاستین کروگر گرفته است، که در آزمایشهای خود نشان دادند افرادی که در یک حوزه خاص توانایی محدودی دارند، اغلب مهارتهای خود را بیش از حد ارزیابی میکنند. این در حالی است که افراد با دانش و مهارت بالا، به دلیل شناخت بهتر از عمق موضوعات، معمولاً خود را دستکم میگیرند. اهمیت اثر دانینگ کروگر در درک رفتار انسان بسیار زیاد است، زیرا به ما نشان میدهد که چگونه کمبود آگاهی میتواند بر تصمیمگیریها، قضاوتها و حتی یادگیری ما تأثیر بگذارد. این پدیده به ویژه در عصر امروز که اطلاعات نادرست به راحتی گسترش مییابد، نقش حیاتیتری پیدا کرده است. شناخت این اثر نه تنها به ما کمک میکند که نقاط ضعف خود را بشناسیم، بلکه میتواند مسیر یادگیری و رشد فردی را هموار کند».
با توجه به گسترش و بسط فضای مجازی در جامعۀ حاضر و شوآف عدۀ کثیری از افراد اجتماع بر این مهم که از قافلۀ همهچیزدانی عقب نیستند؛ عمق فاجعه در بروز و ظهورِ نوعی از بیسوادی در کسوتِ فرهنگ، اندیشه و خرد، قابل مشاهده است که بیش از پیش زنگخطر تأخر فرهنگی را به صدا درآورده است. افرادی که در لوای دانش کاملنشدۀ خود، به جزئیات قابل اهمیت و بیاهمیت، پوشش بایستگی میدهند اما در کنه ماجرا، در مسیر بیراهه در حال حرکت هستند.
اظهارنظرهای سخیف توأم با ادبیاتِ ابتر، تعدد مطالب در راستای همهچیز فهمی، نکتهسنجیهای ناقص و بزرگنمایی ذهن نیمهآموخته، در بازۀ زمانیِ فعلی تا حدی خطرناک و هشداردهنده است که میتوان از آن به زنگ خطر پاندمی بیسوادی در عصر حاضر یاد کرد.
درحالی جامعۀ حاضر، شاهد اپیدمیِ افرادی است که «آموختهاند وانمود کنند، میدانند»؛ تمرکز بر بندی از مطالب موجود در این راستا، تا حد عمیقی میتواند به فهم دانایی برای افرادی که در مسیر خرد گام برمیدارند، مثمر واقع شود: سقراط معتقد بود: «من داناترین فردم! چون تنها کسی هستم که می دانم که نمیدانم. در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز، آگاه نیستند».
این جهل سقراطی که بعدها «نیکلاس کوزایی» آن را «جهلِ فرهیخته» نامید، درست همان چیزی است که برای تفکر و پژوهش و جستوجوگری نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای کسب دانایی، غلبه بر «توهم دانایی» است».
با توجه به اهمیت موضوع و حواشی پرتکرار در این زمینه، انتظار میرود تمرکز فعالان و مجریان فرهنگیِ کشور در خصوص فضای مجازی، به فرهنگسازی مستمر منجر شود و جامعه بتواند شاهد فضایی در کشور باشد که در آیندهای نه چندان دور از آسیب توهم دانایی و سندروم همهچیز دانی در مسائل فرهنگی، ادبی و علوم انسانی در امان است.
الهام آمرکاشی