بن‌بست آمریکا در تنگه هرمز

پیام آشنا گزارش می دهد

بن‌بست آمریکا در تنگه هرمز

۲۶ تیر ۱۴۰۵

اختصاصی پیام آشنا - برای فهم آنچه در روزهای اخیر رخ داده، نباید تنها به محل اصابت موشک‌ها یا تعداد حملات نگاه کرد؛ پاسخ بسیاری از پرسش‌ها در نوع اهداف انتخاب‌شده نهفته است. حمله به زیرساخت‌های ارتباطی، مسیرهای مواصلاتی و در مقابل، تمرکز بر مراکز فرماندهی، شناسایی و پشتیبانی، نشان می‌دهد منطق نبرد در حال تغییر است و دو طرف بیش از تجهیزات، شبکه‌هایی را هدف گرفته‌اند که استمرار عملیات را ممکن می‌سازند.

هم‌زمان، گسترش دامنه حملات به زیرساخت‌های ارتباطی، مسیرهای مواصلاتی و محدوده برخی مراکز درمانی نشان می‌دهد آثار جنگ دیگر به میدان نبرد محدود نیست و پیامدهای آن به حوزه‌های حمل‌ونقل، خدمات عمومی و زندگی غیرنظامیان نیز سرایت کرده است. آسیب به پل‌های ارتباطی و اختلال در فعالیت برخی مراکز درمانی، حتی اگر هدف مستقیم عملیات نبوده باشند، نشان می‌دهد جنگ امروز تنها تجهیزات نظامی را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، بلکه شبکه خدمات عمومی و زیرساخت‌های حیاتی را نیز با چالش مواجه می‌کند.

پرسش اصلی این است که چرا هم‌زمان با افزایش فشار بر زیرساخت‌های حیاتی ایران، آمریکا بر باز ماندن تنگه هرمز اصرار دارد و در مقابل، ایران بیش از گذشته بر هدف قرار دادن شبکه‌های فرماندهی، شناسایی و پشتیبانی تمرکز کرده است؟ پاسخ به این پرسش نشان می‌دهد رقابت کنونی بیش از آنکه بر سر نابودی تجهیزات نظامی باشد، بر سر کنترل یا ایجاد اختلال در شبکه‌هایی است که قدرت نظامی، امنیتی و اقتصادی را در منطقه تولید و حفظ می‌کنند.

 

چرا پل‌ها اهمیت دارند؟

در نگاه نخست، انهدام یک پل شاید نسبت به هدف قرار دادن یک پایگاه هوایی یا سامانه موشکی اهمیت کمتری داشته باشد، اما در جنگ‌های مدرن، پل صرفاً یک سازه عمرانی نیست؛ بخشی از شبکه لجستیکی کشور است.

پل‌ها مسیر انتقال تجهیزات، جابه‌جایی نیرو، امدادرسانی، انتقال کالا و حفظ پیوستگی شبکه حمل‌ونقل را ممکن می‌کنند. هدف قرار گرفتن پل‌ها و مسیرهای مواصلاتی را می‌توان تلاشی برای افزایش هزینه جابه‌جایی، کند کردن روند پشتیبانی و ایجاد اختلال در چرخه لجستیک تحلیل کرد؛ نه صرفاً تخریب یک سازه.

در بسیاری از جنگ‌های معاصر نیز نخستین اهداف، شبکه‌های حمل‌ونقل، مراکز لجستیکی و مسیرهای ارتباطی بوده‌اند، زیرا اختلال در این شبکه‌ها می‌تواند بر سرعت واکنش، امدادرسانی، جابه‌جایی تجهیزات و حتی فعالیت اقتصادی مناطق درگیر اثر بگذارد.

 

ابعاد انسانی جنگ؛ فراتر از اهداف نظامی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای تحولات اخیر، افزایش آثار انسانی درگیری‌هاست. گزارش‌ها از شهادت و مجروح شدن شماری از شهروندان غیرنظامی و همچنین آسیب به برخی زیرساخت‌های عمومی نشان می‌دهد دامنه آثار جنگ از اهداف صرفاً نظامی فراتر رفته است. در میان این رخدادها، حمله دشمن آمریکایی به محوطه بیمارستان تخصصی بیماران سرطانی و اختلال در روند خدمت‌رسانی و انتقال بیماران، یکی از نمونه‌های قابل توجه بود؛ رخدادی که نشان داد حتی اگر مراکز درمانی هدف مستقیم عملیات نباشند، پیامدهای جنگ می‌تواند زنجیره درمان، خدمات پزشکی، انتقال بیماران و امنیت روانی بیماران و کادر درمان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، ارزیابی تحولات اخیر تنها بر اساس اهداف نظامی یا میزان خسارت‌های رزمی، تصویر کاملی از واقعیت میدان ارائه نمی‌دهد؛ زیرا بخشی از هزینه‌های جنگ، مستقیماً متوجه زیرساخت‌های عمومی و جامعه غیرنظامی است.

 

تنگه هرمز؛ چرا آمریکا عقب‌نشینی نمی‌کند؟

هم‌زمان با تشدید تنش‌ها، یکی از پرتکرارترین مواضع مقام‌های آمریکایی، تأکید بر ضرورت باز ماندن تنگه هرمز است. در نگاه نخست، این موضع با امنیت انرژی جهان توجیه می‌شود؛ زیرا بخش قابل توجهی از صادرات نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این آبراه راهبردی عبور می‌کند.

اما اگر مسئله صرفاً نفت بود، با توجه به افزایش تولید نفت و گاز آمریکا طی سال‌های اخیر، حساسیت واشنگتن نسبت به تنگه هرمز باید کاهش می‌یافت؛ در حالی که چنین اتفاقی رخ نداده است.

واقعیت آن است که اهمیت تنگه هرمز برای آمریکا بیش از آنکه به واردات مستقیم نفت مربوط باشد، به ثبات اقتصاد جهانی بازمی‌گردد. ناامن شدن این مسیر می‌تواند قیمت جهانی نفت را افزایش دهد، هزینه حمل‌ونقل دریایی و بیمه کشتی‌ها را بالا ببرد، بازارهای مالی را با شوک مواجه سازد، تورم را تشدید کند و رشد اقتصادی شرکای تجاری آمریکا در اروپا و آسیا را تحت فشار قرار دهد.

اهمیت تنگه هرمز برای آمریکا دیگر صرفاً به واردات نفت محدود نمی‌شود. کاهش ذخایر راهبردی نفت این کشور، وابستگی اقتصاد جهانی به ثبات بازار انرژی و نقش تعیین‌کننده قیمت نفت در تورم و رشد اقتصادی باعث شده واشنگتن امنیت این آبراه را بخشی از امنیت اقتصادی خود تلقی کند. از این منظر، هرگونه اختلال در تنگه هرمز می‌تواند پیامدهایی فراتر از خلیج فارس داشته باشد و مستقیماً بر بازارهای مالی، هزینه انرژی و سیاست اقتصادی آمریکا اثر بگذارد.

پرسش مهم این است که چرا آمریکا در مقطع کنونی چنین حساسیتی نسبت به امنیت تنگه هرمز نشان می‌دهد؟ پاسخ را باید در هم‌زمانی چند متغیر جست‌وجو کرد؛ نگرانی از گسترش دامنه درگیری، خطر بی‌ثباتی بازار انرژی، وابستگی اقتصادهای آسیایی و اروپایی به امنیت این آبراه و ضرورت حفظ اعتبار بازدارندگی آمریکا نزد متحدان منطقه‌ای. از این منظر، واشنگتن تنها از یک مسیر دریایی دفاع نمی‌کند، بلکه در پی حفظ نظم امنیتی و اقتصادی است که طی دهه‌ها در خلیج فارس شکل گرفته است.

نیروهای مسلح مقتدر ایران در جنگ ۴۰ روزه و حملات اخیر نشان دادند تمام برنامه‌ریزی‌های دشمن آمریکایی و رژیم کودک‌کش صهیونیست فروریخته است و بازدارندگی آمریکا بر پایه پایگاه‌های نظامی در منطقه دیگر کارکرد میدانی ندارد.

 

هرمز فقط مسیر نفت نیست

تنگه هرمز تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه گره اصلی معماری امنیتی آمریکا در خلیج فارس نیز به شمار می‌رود.

ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، شبکه پایگاه‌های نظامی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، سامانه‌های هشدار زودهنگام، مراکز فرماندهی، رادارها و شبکه‌های اطلاعاتی، همگی برای تضمین امنیت این آبراه طراحی شده‌اند.

بنابراین، اگر این شبکه دچار اختلال شود، تنها انتقال نفت آسیب نمی‌بیند؛ بلکه اعتبار امنیتی آمریکا نزد متحدان منطقه‌ای نیز با چالش مواجه خواهد شد. به همین دلیل، اصرار واشنگتن بر باز ماندن هرمز را باید هم‌زمان از دو زاویه اقتصادی و ژئوپلیتیکی تحلیل کرد.

 

از انهدام تجهیزات تا اختلال در شبکه دشمن

در مقابل، بررسی الگوی اهداف انتخاب‌شده در عملیات‌های اخیر ایران نشان می‌دهد منطق هدف‌گذاری نیز در حال تغییر است. در بیانیه‌های رسمی منتشرشده طی روزهای اخیر نیز بارها بر هدف قرار دادن مراکز طراحی، فرماندهی، پشتیبانی و هدایت عملیات تأکید شده است؛ ادبیاتی که نشان می‌دهد تمرکز از انهدام صرف تجهیزات، به سمت مختل کردن شبکه تولید و مدیریت تهدید حرکت کرده است.

در جنگ‌های مدرن، ارزش یک هدف صرفاً به اندازه یا قدرت آتش آن وابسته نیست. گاهی یک مرکز فرماندهی، یک رادار، یک پایگاه پشتیبانی یا یک گره ارتباطی ارزشی بسیار بیشتر از یک جنگنده یا پهپاد دارد، زیرا آنچه باید از کار بیفتد، صرفاً «سلاح» نیست، بلکه شبکه‌ای است که سلاح را به تهدید تبدیل می‌کند.

به همین دلیل، الگوی اهداف انتخاب‌شده نشان می‌دهد که تمرکز بیش از گذشته بر شناسایی و هدف قرار دادن گره‌های حیاتی زنجیره تولید تهدید است؛ از مبادی پرواز و محل استقرار تجهیزات گرفته تا مراکز فرماندهی، کنترل، شناسایی، پشتیبانی و شبکه‌های پدافندی. به بیان ساده‌تر، ایران در حال حرکت از منطق پاسخ به یک حمله، به سمت افزایش هزینه طراحی و اجرای حملات بعدی است.

 

جنگ شبکه‌محور چگونه عمل می‌کند؟

در این رویکرد، هدف صرفاً یک جنگنده یا پهپاد نیست؛ بلکه پایگاهی است که آن را به پرواز درمی‌آورد، مرکزی است که مأموریت را طراحی و هدایت می‌کند، شبکه‌ای است که اطلاعات هدف را در اختیار آن قرار می‌دهد و زیرساختی که امکان تکرار عملیات را فراهم می‌کند.

همین منطق درباره شبکه‌های پدافندی نیز صدق می‌کند. رادارهای برد بلند، سامانه‌های هشدار زودهنگام، مراکز فرماندهی دفاع هوایی و شبکه‌های ارتباطی، همگی اجزای یک سامانه واحد هستند. آسیب به هر یک از این گره‌ها، الزاماً به معنای فروپاشی کل شبکه نیست، اما می‌تواند سرعت تصمیم‌گیری، هماهنگی و توان واکنش را کاهش دهد.

به همین دلیل، بسیاری از کشورهای منطقه طی سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری گسترده‌ای برای توسعه شبکه‌های راداری، هشدار زودهنگام و دفاع هوایی انجام داده‌اند؛ زیرا بازسازی چنین شبکه‌هایی تنها با خرید تجهیزات جدید ممکن نیست و به آموزش، یکپارچه‌سازی و زمان نیاز دارد.

 

نبرد بر سر شبکه‌های قدرت

تحولات اخیر خلیج فارس نشان می‌دهد رقابت میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده است که در آن زیرساخت‌ها، شبکه‌های فرماندهی، مراکز شناسایی، مسیرهای لجستیکی و گره‌های حیاتی، بیش از تجهیزات منفرد تعیین‌کننده هستند.

اصرار آمریکا بر باز ماندن تنگه هرمز، صرفاً ناشی از نگرانی درباره صادرات نفت نیست؛ بلکه به حفظ ثبات اقتصاد جهانی، اعتبار امنیتی واشنگتن و تداوم کارکرد شبکه نظامی این کشور در منطقه گره خورده است. در مقابل، تمرکز ایران بر گره‌های فرماندهی، شناسایی و پشتیبانی نیز نشان می‌دهد هدف، صرفاً پاسخ به یک حمله نیست، بلکه افزایش هزینه طراحی، هدایت و تکرار عملیات‌های بعدی است.

شاید مهم‌ترین پیام تحولات اخیر این باشد که در خلیج فارس، رقابت دیگر صرفاً بر سر تصرف زمین یا انهدام تجهیزات نیست؛ رقابت بر سر کنترل یا مختل کردن شبکه‌هایی است که اقتصاد جهانی، امنیت انرژی و توان عملیاتی بازیگران منطقه را به یکدیگر پیوند می‌دهند. از همین رو، اصرار آمریکا بر باز نگه داشتن تنگه هرمز و تمرکز ایران بر گره‌های فرماندهی و پشتیبانی را می‌توان دو روی یک معادله دانست؛ معادله‌ای که نتیجه آن، بیش از هر چیز، به توان هر طرف در حفظ یا برهم زدن این شبکه‌های حیاتی وابسته خواهد بود.

 

نظرات کاربران

Copyright © 2019–2026 payamdaily.ir

روزنامه امروز