میناب ۵۰ روز بعد؛ زنگی که در میان آوار خاموش شد
۳۰ فروردین ۱۴۰۵صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، مدرسه «شجره طیبه» میناب، مانند هر روز، با صدای زنگ کلاس و شور و هیاهوی کودکانه جان گرفته بود. حیاط مدرسه پر از رفتوآمد دانشآموزانی بود که با کیفهای کوچک و رؤیاهای بزرگ، وارد کلاسهایشان میشدند. معلمان درس را آغاز کرده بودند و روی تختهها، واژهها و عددهایی نقش بسته بود که قرار بود آیندهای روشنتر را برای این کودکان بسازد. همهچیز عادی به نظر میرسید؛ روزی مثل هزاران روز دیگر.
اما این آرامش، ناگهان و در یک لحظه، در هم شکست.
صدای انفجاری مهیب، سکوت کلاسها را درید.
دیوارهایی که باید مأمن امنیت میبودند، فرو ریختند و سقفهایی که قرار بود سایهای امن بر سر کودکان باشند، بر آنان آوار شد. گرد و غبار، جای خندهها را گرفت و فریاد، جای زمزمه درس را. آنچه باقی ماند، صحنهای بود از ویرانی، وحشت و اندوهی که در کلمات نمیگنجد.
در میان آوار، کودکانی بودند که تنها چند دقیقه پیش، مشغول نوشتن مشقهایشان بودند.
موشک های تاماهاوک آمریکای جنایت کار روانه مدرسه ای در میناب شد و کودکانی که نه سلاحی در دست داشتند و نه نقشی در هیچ نزاعی، قربانی یک تفکر تمامیت خواه شدند. آنها تنها دانشآموز بودند؛ بیدفاع، معصوم و سرشار از امید به آینده، اما همان آینده، در یک لحظه زیر خروارها خاک مدفون شد.
با وقوع این حمله، نیروهای امدادی بیدرنگ به محل حادثه اعزام شدند.
عملیات جستوجو و نجات در شرایطی دشوار آغاز شد؛ شرایطی که هر لحظه آن، با اضطراب و نگرانی همراه بود. امدادگران، با دستهایی خسته اما امیدوار، آجر به آجر آوار را کنار میزدند، شاید نشانهای از حیات بیابند. هر صدای ضعیفی از زیر آوار، جرقهای از امید بود، و هر سکوت طولانی، نشانهای از اندوهی عمیقتر.
در اطراف مدرسه، خانوادهها گرد آمده بودند.
مادرانی که نام فرزندانشان را صدا میزدند، با چشمانی اشکبار و قلبهایی لبریز از اضطراب. پدرانی که در سکوتی سنگین، به ویرانهها خیره شده بودند، گویی هنوز باورشان نمیشد که آنچه میبینند، واقعیت است. انتظار، سختترین لحظه بود؛ انتظار برای خبری که یا امید میآورد یا داغی ابدی بر دل مینشاند.
آنچه در این حادثه رخ داد، صرفاً یک انفجار یا یک حمله نبود.
هدف قرار گرفتن یک مدرسه، آن هم در ساعاتی که کودکان در کلاس حضور دارند، به معنای عبور از تمامی خطوط قرمز انسانی است. مدرسه، نماد امنیت، آموزش و آینده است؛ جایی که باید امنترین نقطه برای کودکان باشد. حمله به چنین مکانی، نهتنها یک اقدام نظامی، بلکه ضربهای مستقیم به انسانیت است.
حمله عمدی به مناطق غیرنظامی و بهویژه مراکز آموزشی، مصداقی آشکار از نقض اصول اولیه حقوق بشر است. در هیچ چارچوبی، هیچ توجیهی برای هدف قرار دادن کودکان وجود ندارد. این حقیقتی است که فراتر از سیاست و مرز، در وجدان هر انسان آزادهای پذیرفته شده است.
در این میان، نقش آمریکا در هدف قرار دادن مناطق غیرنظامی، موضوعی است که نمیتوان از کنار آن بهسادگی عبور کرد.
چنین اقداماتی، اگر با پاسخ و محکومیت جدی مواجه نشود، نهتنها تکرار خواهد شد، بلکه به عادیسازی خشونت علیه بیگناهان میانجامد. کشتار کودکان و تخریب مدارس، لکهای سیاه در تاریخ است؛ لکهای که نه فراموش میشود و نه بخشیده.
میناب، در آن روز، تنها شاهد فرو ریختن یک ساختمان نبود.
آنچه فرو ریخت، رؤیاهای کودکانی بود که قرار بود آینده این سرزمین را بسازند. رویای ماکان که سنش برای مفقود الاثر شدن خیلی کم بود، از او اما تنها یک لنگه کفش و یک لباس آبی مچاله پیدا شد. نیمکتهایی که خالی ماند، دفترهایی که ناتمام بسته شد و کلاسهایی که دیگر صدای خنده در آنها شنیده نشد، هر یک روایتگر عمق این فاجعهاند.
با گذشت زمان، شاید آوارها برداشته شود و دیوارها دوباره ساخته شوند، اما زخمی که بر دل خانوادهها و جامعه نشسته، به این آسانی التیام نخواهد یافت. این حادثه، یادآور مسئولیتی بزرگ است؛ مسئولیت دفاع از جان غیرنظامیان و بهویژه کودکان، در هر شرایطی.
آن روز، زنگ مدرسه به صدا درآمد، اما نه برای آغاز کلاس، بلکه برای ثبت یک فاجعه در حافظه تاریخ.
زنگی که در میان آوار خاموش شد، اما پژواک آن، همچنان در وجدان بیدار انسانها باقی خواهد ماند؛ هشداری برای جهان که هیچ هدفی، هیچ جنگی و هیچ قدرتی، نمیتواند کشتار کودکان و نابودی مراکز آموزشی را توجیه کند.
باهره حیدری
خبرهای مرتبط
- زیر پرچم ایران؛ نود شب ایستادگی یک ملت — ۸ خرداد ۱۴۰۵
- ایران با ۸ کاراتهکا به ناگویا میرود — ۴ خرداد ۱۴۰۵
- دیپلماسی در زمین جدید؛ ایران تعیینکننده نظم منطقه — ۳ خرداد ۱۴۰۵
- ایران میزبان وزنهبرداری قهرمانی آسیا در سال ۲۰۲۸ شد — ۱ خرداد ۱۴۰۵
- ایران اسلامی در حفظ تمامیت ارضی هیچگونه مسامحه نخواهد داشت — ۱ خرداد ۱۴۰۵
- چرا وقت آشتی با تیم ملی است؟ — ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
- وزنهبردار ایران با شکستن رکورد دنیا طلایی شد — ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵