نگاهی به سریال «مو به مو»
دو بال عقاب
۶ اسفند ۱۴۰۴در سالهای اخیر، تولیدات شبکه نمایش خانگی به حدی گسترش پیدا کرده است که تماشای تمام سریالهای منتشر شده در هفته برای عموم مخاطبان امکانپذیر نیست. فراوانی و تعدد آنها، در کنار امکان انتخابهای مختلف، یک نقص کلی را به نمایش میگذارد. تعدد سریالها و تولیدات روز افزون، کیفیت اکثر این آثار را گاه تنزل داده است. از زمانی که دوشنبههای معروف برای تماشای سریالهایی مانند شهرزاد و قهوه تلخ سر زبانها بود؛ سالهاست میگذرد. تعدد آثار در نمایش خانگی کار را به جایی رسانده که عموم مردم گاه حتی اسمی از برخی این تولیدات نشنیدهاند، تماشای آن موضوعی فرعی است. در میان این تعدد، اما مخاطب همواره آثار خوب و با کیفیت بالاتر را به سرعت تشخیص داده و آن را به دیگران معرفی میکند. سریالهایی که گاه چندین فصل به طول میانجامد و مخاطب هر هفته به انتظار تماشای قسمت جدید آن مینشیند. سریال «مو به مو» ساخته پرویز شهبازی یکی از این سریالها است. کارگردانی که آثار قابل توجهی در کارنامه خود دارد، در این سریال نیز میتوان ردپای کارگردانی کاربلد را به خوبی مشاهده کرد. چند موتیف برای عمق بخشی به اتفاقات پیرامون شخصیت اصلی، آن را فراتر از ایدهای برای شخصیتپردازی میکند. موتیفهای در جای جای اتفاقات، نقش محوری خود را گوشزد میکنند.
مجموعه کابوسهایی که در ابتدای سریال هشدار وقوع اتفاقاتی را میدهد. هشدارهایی که در ادامه از حیطه خواب بیرون میآید و در روزمره شخصیت اصلی به خوبی جای خود را پیدا می کند. مهمترین موتیف، عقاب و دو بالی است که بارها در طول اتفاقات به طرق مختلف به سرنوشت شخصیت راه پیدا میکند و او را در ابتدا امیدوار اما در ادامه می ترساند.
ریتم چیدن حوادث نیز از ابتدا تا قسمت ده سریال پر از فراز و فرود است. سرنوشت شخصیت اصلی با توجه به اتفاقات و تصمیماتش مانند فراز و فرود حرکت عقاب در دل آسمان است. گاه چنان پر میگیرد که دست یافتن به او غیرممکن به نظر میرسد و گاه چنان به زمین نزدیک می شود که طمع برخی را برمیانگیزد. میر سعید مولویان به عنوان شخصیت اصلی، در نسبت با ایده عقاب و دو بالی که مدام به او گوشزد میشود، به خوبی توانسته ماهیت و روح سرگردان شخصیت را به نمایش بگذارد. کسی که از ابتدای سریال درگیر اتفاقات و مشکلات بسیاری است اما به ناگاه مسیر حرکتش به سمت نقطه پایان، تبدیل به اوجی باور نکردنی میشود. این فراز و فرودها، ریتم سریال را حفظ میکند. تماشای آن را متقاعدکننده و دنبال کردن آن را با کنجکاوی همراه میسازد.
در حالیکه او در این ده قسمت دچار مشکلات عدیدهای میشود، اما مسیر اتفاقات دچار پیچیدگیهای داستانی میشود. این پیچیدگیها، در روند قصه به خوبی توانسته در هر قسمت گسترش پیدا کند و طرح کلی اتفاقات از سیر منطقی قابل قبول پیروی کند. این سیر در کنار دیگر شخصیت ها، راههای رسیدن مولویان را به هدفش دائما تغییر می دهد.
شخصیت پر از تلاطم و ریسک پذیر او، در میانه این اتفاقات، از سیر طبیعی خود دور نمیشود. تصمیمات آنی او در لحظه مرگ پدر، با توجه به اتفاقات پیش از آن کاملا منطقی به نظر میرسد. این منطقی بودن اکت بازیگر در مواجهه با بحرانی بیرونی، نتیجه کاشتهای هوشمندانه در دل روایت زندگی شخصیت اصلی معنی پیدا میکند. کاشتی که در همان نقطه عطف اولیه باقی نمیماند و در ادامه با مسئله گروگانگیری بار دیگر به اوج انتخابگری میرسد. این انتخابهای گاه متهورانه از دل رخدادهایی زاده میشود که پیشتر در دل داستان لزوم آن طرح شده و حالا با انتخاب شخصیت، به نقطه اوج خود میرسد.
اما آنچه «مو به مو» را به اثری عالی تبدیل نمیکند، سیستم پاداش و خطایی است که برای عملکرد شخصیت در نظر گرفته میشود. او که تا پیش از این با مرگ پدر به هدف کلی خود رسیده بود، حالا انگار آن انتخاب خارج از اصول اخلاقی، مسیر رسیدن به هدف را با اختلال روبرو میکند. مسیری که میتوانست به راحتی تمام موانع رسیدن به خوشبختی را از نگاه شخصیت اصلی برطرف کند، حالا تبدیل به بحرانی بزرگتر میشود که پیچش داستانی آن را گسترش میدهد. این نگاه مانند شمشیر دو لبه عمل میکند. در کنار اینکه میتواند نتیجه منطقی انتخابها باشد، گاه در ورطه شعارزدگی نیز میافتد.
آخرین ساخته شهبازی در ایده و اجرا اثری قابل قبول و کنجکاویبرانگیز است که میتواند براساس منطق مستدل خود مخاطب را با خود همراه سازد. مخاطبی که در میانه انبوه آثار تولید شده در نمایش خانگی، حالا نیاز به انتخابگری داشته و اولویتش حتما تماشای آثاری با کیفیت بالاتر و رعایت حداقل استاندارهای سریال سازی در ایده و اجرا خواهد بود.
رویا سلیمی
خبرهای مرتبط
- وضعیت تراژیک فیلمهای کمدی ایران — ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
- جنگ بیرون قاب — ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
- مانور زندگی — ۱۰ آذر ۱۴۰۴
- پراکندگی از فرم تا اجرا — ۲۱ مهر ۱۴۰۴
✨️✨️✨️