مردی که میان رنگ و کلمه زیست

روایتی از زندگی و میراث جواد مجابی

مردی که میان رنگ و کلمه زیست

۱۵ شهریور ۱۴۰۵

اختصاصی پیام آشنا- جواد مجابی را نمی‌توان در یک عنوان خلاصه کرد؛ شاعر بود، داستان‌نویس، طنزپرداز، نقاش، منتقد ادبی و هنری و روزنامه‌نگاری که بیش از شش دهه در فضای فرهنگی ایران حضور داشت. اما شاید برای شناخت او، فهرست آثار و عناوین حرفه‌ای به اندازه روایت کسانی که با او زندگی و کار کرده‌اند گویا نباشد؛ کسانی که در روزهای رفتنش، بیش از کارنامه‌اش از منش، مهربانی و تأثیری که بر اطرافیان گذاشته سخن گفتند.

مجابی از کودکی با نقاشی و تصویر مأنوس بود. خودش روایت کرده بود که نقاشی را از حدود چهار سالگی آغاز کرده و این علاقه تا پایان عمر همراهش مانده است. بعدها این علاقه کودکانه به مسیری جدی در نقد و پژوهش هنر تبدیل شد. از دهه ۴۰ وارد مطبوعات شد و در روزنامه اطلاعات به‌طور مستمر درباره نقاشی و هنرهای تجسمی نوشت. نمایشگاه‌ها را دنبال کرد، با هنرمندان گفت‌وگو کرد و کوشید تحولات هنر مدرن ایران را ثبت کند؛ مسیری که سرانجام در آثاری چون «نَود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» به اوج رسید.

اما مجابی فقط ناظر هنر نبود؛ خودش نیز نقاشی می‌کرد. نمایشگاه «هفتاد سال چهره‌گشایی» در سال ۱۴۰۲ بخشی از این وجه کمتر دیده‌شده شخصیت او را آشکار کرد و در سال‌های پایانی نیز حتی در دوران بیماری از طراحی و نقاشی فاصله نگرفت. آخرین تجربه‌های تصویری او در روزهای بستری نیز در مجموعه «شب‌های سفید بیمارستان و من» به نمایش درآمد؛ گویی تا آخرین روزها میان کلمه و رنگ در رفت‌وآمد بود.

شاید یکی از دقیق‌ترین تصویرها از شخصیت مجابی را سیدعلی صالحی ارائه کرده باشد؛ شاعری که در سوگ‌نوشته خود او را «یادگارِ همه خوبی‌ها» خواند و گفت مجابی ابتدا آموزگار و سپس دوست او بوده است. همین تعبیر کوتاه، بخشی از جایگاه مجابی در میان نسل‌های بعدی نویسندگان و شاعران را نشان می‌دهد؛ نسلی که او را تنها به‌عنوان یک نویسنده هم‌نسل خود نمی‌دید، بلکه از او آموخته بود.

مهشید میرمعزی، مترجم و از نزدیکان مجابی، نیز بیش از آنکه از فهرست کتاب‌ها بگوید، از انسانی سخن گفته که ادبیات را در رفتار خود زندگی می‌کرد. به گفته او، مجابی هدف نهایی ادبیات را که «انسان‌تر شدن» است، به‌خوبی درک کرده بود و این نگاه در رفتار، نوشته‌ها و عادات اجتماعی‌اش دیده می‌شد. میرمعزی او را الگویی دانسته که خود نیز بسیار از او آموخته است.

این تصویر شخصی در کنار کارنامه فرهنگی مجابی معنا پیدا می‌کند. او از نسلی بود که ادبیات و هنر را جدا از زندگی اجتماعی نمی‌دید و تلاش داشت میان نقد، آفرینش و ثبت حافظه فرهنگی پیوند برقرار کند. همین چندوجهی بودن سبب شد نامش در شعر و داستان، طنز، روزنامه‌نگاری و نقد هنرهای تجسمی همزمان شنیده شود. ایسنا نیز در معرفی او بر همین هم‌نشینی «کلمه و تصویر» تأکید کرده است.

در این میان، نگاه رسمی به میراث او نیز بر همین گستردگی تأکید دارد. آیدین مهدی‌زاده، مدیرکل هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پس از درگذشت مجابی او را از چهره‌های اثرگذار فرهنگ و هنر معاصر ایران دانست و یاد و نامش را بخشی ماندگار از تاریخ فرهنگی و هنری کشور توصیف کرد.

مجابی حالا رفته است، اما میراثش فقط در کتابخانه‌ها و گالری‌ها باقی نمی‌ماند. بخشی از آن در روایت کسانی است که او را آموزگار و دوست خود دانستند؛ در نقاشی‌هایی که تا روزهای بیماری ادامه یافت و در نوشته‌هایی که تلاش کرد چند دهه هنر و ادبیات ایران را ثبت کند. شاید همین است که وداع با او را به وداع با یک نویسنده محدود نمی‌کند؛ وداع با مردی است که بیش از شش دهه میان رنگ و کلمه زیست.

 

نظرات کاربران

Copyright © 2019–2026 payamdaily.ir

روزنامه امروز