روزنامه پیام زمان
  •  info@payamdaily.ir

  •  02632530055

  •   09123481560

روزنامه,پیام زمان,روزنامه پیام زمان,اخبار,امروز
ادمین ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ در ۴:۰۵ ب٫ظ خبر قبلی خبر بعدی

مهدی آهنگری- از ابو جعفر علیه السلام  نقل شده است:”اى گروه شیعه ! با سوره “انا انزلنا(یا سوره قدر )” احتجاج کنید تا پیروز شوید، پس بخدا سوگند این سوره بعد از رسول خدا (ص) حجت خدا بر خلق و سرور دین شما و سرانجام چیزیست که ما میدانیم”.با این وصف، سِرِّ این تعظیم و تکریم چیست؟سوره قدر حاوی کدام “معنا” است که چنین جایگاهی پیدا کرده است؟ در فرازهای بعد ،شرحی را خواهید خواند  از تفسیر “پرتوی از قرآن”  که به قلم عالمِ مجاهد آیه الله سید محمود طالقانی فراهم آمده است .

این تفسیر ، از جهاتی ،سَلَفِ مقاله “شب قدر” (نوشته مرحوم دکتر شریعتی) است و محتمل است مقاله ذیل تحت تأثیرِ آن به رشته تحریر در آمده باشد

بسم الله الرحمن الرحیم/انا انزلناه فی لیله القدر/وما ادریک ما لیله القدر/لیله القدر خیر من الف شهر/ تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر  / سلام هی حتی مطلع الفجر

{ بیانِ آیات }:

انا انزلناه فی لیله القدر

“ان”و تکرار ضمیر فاعل «نا» براى تأکید و تعظیم و تخصیص فعل انزل، و جمع آن براى نسبت به مبادى و وسائط است و ضمیر مفعول، جز راجع به قرآن که معروف در اذهان و زبانزد عموم بوده، نمیتواند باشد. تاء لیله اشعار به وحدت و خصوصیت مانند «تمره»- و الف و لام القدر به نوعى شناسایى مفهوم لغوى یا اصطلاحى آن دارد: همانا ما (بدون دخالت اندیشه و افکار بشرى) قرآن را در یک شب خاصى- همان شب قدر- نازل کردیم. ظاهر فعل انزل و ضمیر مفعول که راجع و منصرف به قرآن کامل است و ظرف فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ، این است که قرآن یکباره در شب قدر نازل شده است. چون نازل شدن قرآن یکباره و در یک شب معین منافى با آیات و روایات متواتر و سیره مسلم است که آیات قرآن در مدت بیست و سه سال بتدریج نازل شده، بعضى گفته‏اند که ضمیر راجع به قرآن باعتبار آغاز نزول آن میباشد. این توجیه مخالف تعبیرات آیه است و اگر مقصود خبر از آغاز نزول قرآن بود تعبیر «من لیله القدر» مناسبتر مینمود. توجیه دیگر این است که ضمیر راجع به بعض قرآن و از قبیل اطلاق کل بر جزء باشد. این توجیه نیز مخالف ظاهر آیه است زیرا اولا چنین اطلاق مجاز است و احتیاج بقرینه دارد. ثانیا این آیه از اختصاص نزول قرآن در لیله القدر و تعظیم آن خبر میدهد. و اگر منظور نزول جزئى از آن در چنین شبى باشد، باید هر زمان دیگر که آیه‏اى یا جزئى از قرآن در آن نازل شده خود لیله القدر یا مانند آن باشد.

از آیاتى که قرآن و نزول آن را تعریف و توصیف مینماید، بوضوح برمى‏آید که قرآن به دو صورت مشخص و در هر دو مرتبه نازل شده است: اول به صورت و نزول بسیط و جمع و پیوسته. دوم به صورت باز و تدریجى و تفصیلى. آیاتى که با لفظ انزال و مشتقات آن آمده که ظاهر در نزول دفعى «یکباره» است و یا تصریح به زمان خاص و محدود نزول شده، راجع به صورت نخستین و اولین مرتبه نزول میباشد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ- از آیه ۱۸۵- بقره- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُبارَکَهٍ- از آیه ۳ دخان- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ». و آیاتى که با لفظ تنزیل و مشتقات آنست و دلالت بر نزول تدریجى دارد، راجع به دومین صورت قرآن و نزول تفصیلى آن میباشد و ظرف زمان خاص در اینگونه نزول قید نشده است. آیه ۱۰۶ سوره بنى- اسرائیل، صریح در این نزول تدریجى و تفصیلى است:

وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا و قرآن که آن را جداجدا نمودیم تا با درنگ بر مردم بخوانى و بتدریج آن را نازل کردیم چه نازل کردنى» و آیه ۲ هود نیز بیان جامعى از هر دو صورت و دو مرتبه قرآن دارد:

کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ کتابى است که آیات آن استوار و سخت بهم پیوسته شده سپس باز و تفصیل داده شده از جانب حکیم خبیر است».

بنا بر این، اشارات و موضوعات و موصوفهاى کتاب و قرآن، که در این قرآن مکتوب و ملفوظ آمده «- مانند: ذلِکَ الْکِتابُ- کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ- کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ- فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ- جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا» راجع بهمان قرآن مرتبه اعلى و پیش از تفصیل باید باشد و جایى براى بحثها و احتمالات دیگر نمى‏ماند. و آن همان مرتبه والاى ام الکتاب است که تفاصیل از آن ناشى شده و در زمانها و اوضاع مناسب و حوادث تنزل یافته است: وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ- از آیه ۴ زخرف». و در لوح محفوظ از تأویل و تأثیر زمان و مکنون از درکهاى کوتاه و اندیشه‏هاى آلوده است:

«- بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ- ۲۲ بروج»- إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ. لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ- از آیه ۷۷ تا ۸۰ الواقعه».

روایاتى که از طرق ما از حضرت صادق (ع) رسیده و نیز مفسرین از ابن عباس نقل کرده‏اند منطبق با مضامین این آیات است. خلاصه مضمون این روایات با اختلاف در تعبیر چنین است: «قرآن بصورت جمعى در شب قدر یا ماه رمضان از بیت المعمور یا لوح محفوظ یا آسمان بالا، به آسمان اول یا آسمان دنیا نازل شده سپس از آن بتدریج و تفریق «در مدت بیست سال» فرود آمده است. از قید بیست سال که در بعضى از این روایات آمده معلوم میشود که لیله القدر در حدود سه سال پس از بعثت و نزول اولین آیا وحی بوده است. خلاصه با تأمل دراین آیات و روایات و توجه به معنای نزول قرآن ، این آیه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ و دیگر آیات مانند آن، در مقام نزول قرآن بصورت جمعى و دفعى و در مرتبه برتر و در زمان مخصوص میباشد، و نباید لیله القدر همان زمان بعث باشد که اولین نداى وحى و فرمان رسالت با آیات اقرء باسم ربک …به آن حضرت خوانده شد. چنان که مشهور در روایات صحیح، و مسلم نزد ما امامیه این است که بعثت در بیست و هفتم ماه رجب و لیله القدر در ماه رمضان همانسال یا سالهاى بعد بوده است.

براى دریافت مبهم و کوتاهى از نزول آیات و کلمات و چگونگى صورت گرفتن آنها از جانب مبدء وجود، باید تأمل و توجهى به نزول و شکل محسوس یافتن صورتها و اندیشه‏هاى علمى خود نمائیم، زیرا سرشت ظاهر و باطن انسان مترقى نمونه فشرده‏اى از ظاهر و باطن عالم است: وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ: همین که انسان اراده کند که کتابى بنویسد یا در مسئله‏اى نظر دهد یا سخنى گوید یا ساختمانى بسازد یا صنعتى اختراع نماید، گرچه پیش از انجام، به صورت تفصیلى اینها اطلاع ندارد ولى بقدرت علمى خود آگاه است، و همین آگاهى و توجه دلیل بر این است که مسائل و مطالب مورد نظر، در عقل فعال و مخزن مرموز باطنش به صورت کلى و بسیط و مجمل وجود دارد. این مرتبه اعلاى ذهن نمونه‏اى از ام الکتاب و لوح محفوظ از تغییر و تبدیل و محو و اثبات، عالم بزرگ و عقل فعال آفرینش است. سپس و با توجه کامل به مرتبه عالى ذهن، صورتهاى مسائل و مطالب مورد نظر، بصورت باز و جدا «مقدر شده» در مرتبه نازلتر ذهن تنزل مى‏یابد و منقش مى‏شود، و همین را ما به اصطلاح خود حالت تفکر و تعمق مى‏نامیم، پس از این مرتبه، اعضاء و جوارح که چون ملائکه و وسائط انجام امرند، بکار مى‏افتند و ابزار و آلات طبیعى و صناعى را استخدام مینمایند تا حقایق ذهنى به صورت کتاب یا سخنى مفصل یا ساختمان یا صنعتى تنزل یابد و در عالم طبیعى پیاده شود و نقش گیرد.

آیات این قرآن مفصل و ملفوظ، چون دیگر آیات وجود نور و نیرویى است که از علم و اراده بسیط و مخزون مبدء هستى، به آخرین مراتب نازله «آسمان دنیا» یکباره تنزل و تقدیر یافته و بر قلب درخشان رسول اکرم «ص» تابیده است، و پساز آن بصورت حروف و کلمات ترکیب گشته و بتدریج نازل شده است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً- قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ- وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً- اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ- وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ. نوریست که از آسمان عقل فعال در شب دیجور قدر بر آئینه روح محمدى «ص» یکباره تابان گردید و با مرور زمان و مقابله با حوادث تجزیه شد و بر عقول نازلتر تابید تا ضمیر انسان و حدود و روابط او را با زمین و آسمان روشن نماید. آن شب قدر چه شبى بود؟:

وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ؟

اگر مخاطب این آیه شخص رسول اکرم «ص» باشد ظاهر این است که استفهام «ما ادراک» براى تعظیم و بزرگداشت، لیله القدر است، زیرا کسى که قرآن به قلبش نازل شده و روحش محل لیله القدر بوده، نباید حقیقت آن برایش مجهول باشد. و اگر مخاطب هر شخص قابل خطاب باشد، استفهام انکارى و مشعر بر مجهول بودن لیله القدر براى مخاطبین است، زیرا حقیقت آن برتر از ادراک عموم میباشد.

از لغت قدر که مصدر یا اسم مصدر و معناى اصلى آن به اندازه در آوردن یا اندازه است، همین قدر معلوم میشود که در آن شب حدود و مقدراتى مشخص و مقدر گردیده. و چون ظروف زمان و مکان خود هیچ عنوان مشخصى جز از جهت رابطه با حوادث انسانى یا طبیعى ندارند، لیله القدر باید راجع و مربوط به یک حادثه روحى و انسانى باشد. شاید بر خلاف آنکه ظرف پیش از مظروف وجود دارد، لیله- القدر با نزول قرآن، همان در ظرف قلب پیمبر اکرم «ص»، پدید آمده است. ولى ظاهر آیه که از نزول قرآن در شب قدر خبر میدهد و همچنین صریح بعضى از روایات ما همین است که پیش از نزول قرآن لیله القدرى بوده، هم چنان که پیش از نزول قرآن ماه رمضان بوده است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ». و نیز بعد از نزول قرآن و براى همیشه خواهد بود. و یکى از ادله محکمى که در روایات ما براى وجوب بودن امام و حجت در هر زمان آمده همین بقاء لیله القدر است، زیرا تقدیر و تفسیر امور در لیله القدر باید به امام نازل شود و در زمینه روحى او تحقق یابد.

در ابواب وجوب حجت اصول کافى روایاتى از ائمه طاهرین علیهم السلام نقل شده   که مبین وجود و بقاء لیله القدر از آغاز بعثت پیمبران تا آخر دنیا است.

خلاصه قسمتهایى از این روایات چنین است: «از ابى جعفر (ع): خداوند لیله القدر را در آغاز آفرینش دنیا و آن گاه که اولین نبى و اولین وصى را آفرید، پدید آورده و در حقیقت چنین اراده کرده که در هر سال شبى باشد که در آن تفسیر امور تا سال آینده نازل شود. و هر کسى که این حقیقت را انکار نماید خدا را درباره علمش رد کرده است، زیرا پیمبران و فرستادگان و حدیث گفته شدگان، قیام نمیکنند مگر آنکه در چنین شبى بآن‏ها حجت داده شود.» «آرى بخدا سوگند، آدم نمرد مگر آنکه براى او وصیى بود و هر یک از پیمبران بعد از آدم در این شب امر خدا بسویشان آمد و آن را به وصى بعد از خود واگذارد» «برترى ایمان کسى که به همه انا انزلنا و تفسیر آن ایمان آورده، بر کسى که چون او نیست مانند برترى انسان بر بهائم است» تا آخر این حدیث مفصل. و نیز «از ابو جعفر (ع):

اى گروه شیعه با سوره انا انزلنا احتجاج کنید تا پیروز شوید، پس بخدا سوگند این سوره بعد از رسول خدا (ص) حجت خدا بر خلق و سرور دین شما و سرانجام چیزیست که ما میدانیم». در آخر حدیث دیگر از ابو عبد اللَّه و او از على بن الحسین چنین آمده: «هنگامى که محمد (ص) از دنیا مى‏رفت اهل خلاف گفتند لیله القدر با رفتن رسول خدا از میان رفت، این فتنه‏اى بود که دچارش شدند و با آن به عقب برگشتند زیرا اگر میگفتند که لیله القدر از میان نرفته پس باید اقرار نموده باشند که خدا را در آن اراده و امریست و باید براى آن صاحبى باشد» .. در حدیث دیگر: «مردى از ابا عبد اللَّه (ع) درباره لیله القدر پرسید که مرا آگاه نما که آیا شب قدر بوده و گذشته است یا هر سال میباشد؟ آن حضرت گفت: اگر لیله القدر برداشته شده بود قرآن هم برداشته میشد».

مجمع البیان از ابى ذر بدین مضمون آورده است: «گفتم اى رسول خدا، لیله القدر چیزى در عهد پیمبران بوده که در آن نازل مى‏شده و پس از باز گرفتن آنان، آن هم باز گرفته شده؟ گفت نه بلکه تا روز قیامت هست».

براى دریافت بیشتر و مفصل‏ تر این روایات، رجوع شود به اصول کافى «ابواب وجوب حجت و فضیلت لیله القدر» و توضیحات و بیانات محققانه علامه فیض در وافى.

(منبع :”پرتوی از قرآن”، جلد۴ {قسمت دوم از جزء سی } ،نویسنده : سید محمود طالقانی، ناشر : شرکت سهامی انتشار ،صفحات ۱۹۱ ا ۲۰۴ به نقل “کتابخانه دیجیتال تبیان”