۲۰۱۲؛ سالی که قرار بود جهان تمام شود

یادداشتی درباره ریشه‌های فرهنگی، روانی و علمی روایت‌های تغییر جهان پس از ۲۰۱۲

۲۰۱۲؛ سالی که قرار بود جهان تمام شود

۱۸ آذر ۱۴۰۴

۲۰۱۲ برای خیلی‌ها فقط یک تاریخ نیست؛ یک توقف کوتاه در حافظه‌ جمعی است. سالی که دائم گفته می‌شد بناست همه‌چیز تمام شود، چون تقویم مایاها به آخر خط رسیده. جهان نایستاد، زمین نچرخید، هیچ پایان فیزیکی اتفاق نیفتاد؛ اما یک اتفاق دیگر آرام آرام شروع شد: از همان دوره، روایت‌های زیادی شکل گرفت که می‌گفتند "دنیا بعد از ۲۰۱۲ دیگر همان دنیای قبل نیست. "

این حرف‌ها شوخی‌های اینترنتی نبودند. واکنش طبیعی جامعه‌ای بودند که حس می‌کرد دنیا شتاب گرفته و چیزهایی را از دست داده که قبلاً برای همه شناخته‌شده و خاطره‌انگیز بود.
ماجرا سال‌ها قبل در فرهنگ عامه کاشته شده بود؛ از کتاب‌های زرد تا فیلم‌های هالیوودی که پایان دنیا را به یک سرگرمی جمعی تبدیل کردند. وقتی هم که هیچ فاجعه‌ای رخ نداد، ذهن جمعی با یک خلأ روبه‌رو شد: انتظار بزرگ، رویداد صفر و در پیِ آن نیاز به معنا دادن دوباره. همین نیاز ساده باعث شد ایده «جهان انگار عوض شده» جان بگیرد؛ شبیه مکانیسمی که بعد از هر شوک جمعی فعال می‌شود تا ذهن، شکاف بین انتظار و واقعیت را پر کند.

چرا خیلی‌ها می‌گویند از ۲۰۱۲ به بعد جهان عجیب شده است؟
این ادعا شاید از دور عجیب و غیر قابل باور باشد، اما اگر همین جمله را در کنار اتفاقات واقعی بگذاریم، تصویر دقیق‌تری به‌دست می‌آید که چرا نقل محافل شده بود.

شتاب جهان واقعی
۲۰۱۲ نقطه‌ اوج چند تغییر بزرگ بود؛ شبکه‌های اجتماعی به شکل بی‌سابقه رشد کردند، موبایل هوشمند به جزئی غیر قابل تفکیک از زندگی روزمره ما تبدیل شد، اطلاعات از «روزانه» به «لحظه‌ای» تغییر کرد، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی در جهان ناگهان سرعت و گستردگی بالا گرفتند. طبیعی است که مغز انسان برای این ریتمِ پر شتاب تربیت نشده بود و بخش زیادی از مردم حس کنند «جهان روانی‌شان» از مسیر قدیم جدا شده است.

خطاهای حافظه جمعی
از همان دوره، اثر “ماندلا” و روایت‌های مشابه بیشتر دیده شد. آدم‌ها چیزهایی را «به‌خاطر می‌آوردند» که واقعاً وجود خارجی نداشت. روان‌شناسی شناختی می‌گوید این اتفاق بخشی از کارکرد مغز است؛ نه شاهدی بر تغییر جهان، بلکه تلاشی برای ثابت نگه‌داشتن پیوستگی حافظه در زمانه‌ای که اطلاعات دائماً جابه‌جا می‌شوند.

وقتی پای علم هم وسط کشیده شد
جالب اینجاست که بسیاری از طرفداران نظریه‌های ۲۰۱۲ برای توضیح تجربه‌شان سراغ نظریه‌های علمی رفتند. البته باید گفت علم این روایت‌ها را تأیید نمی‌کند.

تفسیر چندجهانی اورت
مدلی که می‌گوید جهان می‌تواند در لحظاتی به شاخه‌های مختلف تقسیم شود. برخی گفتند شاید ۲۰۱۲ همان لحظه انشعاب بوده؛
اما علم تا امروز هیچ مدرک تجربی برای این ادعا ندارد.

کیهان‌شناسی تورمی
در این نظریه، جهان‌های حباب‌وار کنار هم وجود دارند. سوءتعبیر رایج این بود که شاید ما ناگهان وارد «نسخه دیگری» از جهان شده باشیم. واقعیت این است که کیهان‌شناسی مدرن چنین جهشی را ممکن نمی‌داند.

تغییر آگاهی جمعی
اینجا روایت‌ها کمی واقعی‌تر می‌شوند. از یونگ تا پژوهش‌های جدید، توضیح داده‌اند که جامعه در دوره‌های پرتنش، احساس می‌کند وارد «سطح تازه‌ای از تجربه جمعی» شده؛ بدون آنکه هیچ رویداد کیهانی رخ دهد.

چرا روایت ۲۰۱۲ ماندگار شد؟
چون این اتفاق دقیقاً روی مرز بین واقعیت و احساس نشست. ۲۰۱۲ پایان جهان نبود؛ پایان یک نوع نگاه بود. از آن‌سال به بعد، جهان به‌جای اینکه تغییر فیزیکی کند، نوع دیگری از سمت مردم تجربه شد؛ به این شکل که زمان فشرده‌تر احساس شد، سرعت اطلاعات، حواس انسان را تغییر داد، مرز بین واقعیت و زندگی دیجیتال کم‌رنگ شد و حافظه جمعی ناپایدارتر از هر دوره‌ قبلی شد. پس طبیعی است که بسیاری بگویند «دنیا عوض شده» چون تجربه‌شان عوض شده بود.

آیا جهان واقعاً تغییر کرد؟
از نگاه علمی خیر. اما از نگاه انسانی و اجتماعی به‌شدت تغییر کرده است. ۲۰۱۲ نقطه‌ای بود که ذهن انسان وارد دوره «ادراک ناپایدار» شد؛ دورانی که در آن، پیوستگی تجربه روزمره راحت‌تر تکه تکه می‌شود و چیزی شبیه یک تغییر جهان جمعی حس می‌شود.

به نظر می‌رسد ۲۰۱۲ جهانی را تمام نکرد؛ اما جهانی را که می‌شناختیم آرام‌آرام جابه‌جا کرد. نه بیرون از ما، بلکه درون ما.
روایت‌های پس از ۲۰۱۲ بیش از آنکه درباره کیهان باشند، درباره انسان‌اند؛ انسانی که میان سرعت، تصویر، اضطراب، و حافظه ناپایدار، حس کرد جهان زیر پایش دیگر همان جهان قدیم به نظر نمی‌رسد و ادراکی متفاوت را به نمایش گذاشته است.

نسترن کیوان‌پور

منابع استفاده شده:

Home Page


https://www.cambridge.org
https://www.scientificamerican.com
https://physics.mit.edu
https://www.apa.org

 

نظرات کاربران

Copyright © 2019–2026 payamdaily.ir

روزنامه امروز