تمرینِ "کُندی" در عصرِ "سرعت"
هنر معاصر در کرج؛ وقتی گالری به بخشی از شهر تبدیل میشود
۱۶ آبان ۱۴۰۴کرج این روزها میزبان اتفاقیست که در این شهر کمسابقه است؛ نمایشگاه «گود کردن زمان» با نمایش آثار زیبایی از هنرمندان ملی و بینالمللی از سراسر کشور، از دیروز؛ جمعه هفدهم آبان تا دهم آذرماه ۱۴۰۴ در هارمونی سنتر برپاست، و درهایش هر روز جز دوشنبهها از ساعت ۱۱ تا ۲۰ به روی مردم باز است. نام نمایشگاه بهخودیِخود، استعارهایست از کاری که هنر میکند: کند کردنِ زمان در میانهی شهری که همیشه در حال دویدن است.
این رویداد آثار هنرمندان برجستهی معاصر ایران را گرد آورده و در شهری که هنوز نقشهی فرهنگیاش در حال شکلگیریست، به نقطهای تبدیل شده که میتواند معنا و تجربهی زندگی شهری را بازتعریف کند. در شهری مثل کرج، که شتاب رشد و اضطراب روزمرگی بر آن سایه انداخته، چنین فضاهایی حکم «نفس کشیدن جمعی» را دارند؛ جایی که آدمها میتوانند بدون خرج، بدون خرید، فقط ببینند، بایستند، و فکر کنند.
اما پرسش قدیمی هنوز پابرجاست: دیدن هنر، وقتی نان شب دغدغه است، چه اثری دارد؟
هنر بهمثابهی تنفس
برای بسیاری، بازدید از یک گالری شاید تنها چند دقیقه توقف در میان روزی طولانی باشد؛ اما همین چند دقیقه میتواند تجربهای انسانی و ترمیمکننده باشد. پژوهشهای جهانی در حوزهی سلامت روان شهری نشان دادهاند که مواجهه با اثر هنری، حتی در سادهترین شکلش میتواند اضطراب را کاهش دهد، تخیل را فعال کند، و به ذهن اجازه دهد از مدار بستهی نگرانی روزانه بیرون بیاید.
در واقع، گالری نه لزوماً محلی برای خرید، بلکه نوعی «فضای عمومی احساسی» است. کسی که برای لحظهای در برابر اثر میایستد، دارد به جهان نگاه تازهای میدهد، حتی اگر جیبش خالی باشد. این عمل، هرچند کوچک، نوعی مقاومت در برابر مصرفزدگی روزمره است؛ همان چیزی که جامعهشناسان آن را «تمرین کندی» در عصر سرعت مینامند.
هنر و حس تعلق شهری
وقتی هنر از حصار پایتختها بیرون میآید و در شهری مثل کرج به نمایش درمیآید، اتفاق مهمی میافتد: شهر به خودش نگاه میکند. گالری، دیگر فقط یک فضای سفید و بسته نیست؛ بخشی از بافت شهری میشود. برای بسیاری از شهروندان، قدمزدن در گالری به معنای بازکشف هویت شهریست، حس اینکه “در شهر من هم هنر جریان دارد”.
در جهان امروز، بسیاری از شهرها به همین شیوه تلاش کردهاند میان تجربهی هنری و زیست روزمره پیوند برقرار کنند. پروژههایی در آمستردام، نیویورک و سئول، گالریها را از قالبهای نخبهگرایانه بیرون کشیدهاند و آنها را به فضاهای گفتوگو، کارگاه، یا پاتوق فرهنگی تبدیل کردهاند؛ جایی میان زندگی واقعی مردم. در چنین الگویی، هنر دیگر «نمایش» نیست، بلکه «زیستن» است.
در حاشیهی شهر و مرکز معنا
شاید در نگاه نخست، بازدید از گالری برای کسی که درگیر معیشت است، کاری لوکس به نظر برسد. اما تجربهی جهانی نشان میدهد همین مواجههی کوتاه میتواند اثرگذار باشد؛ اگر فضا احساس تعلق ایجاد کند و تماشاگر را طرد نکند.
وقتی فرد در گالری احساس کند که حضورش معنا دارد، هنر برایش از کالای تزئینی به تجربهای انسانی تبدیل میشود. آنوقت گالری به محلی برای اندیشیدن جمعی بدل میشود؛ فضایی که از دل شهر میروید و به جای فروش، گفتگو تولید میکند.
در کرج، «گود کردن زمان» میتواند آغاز همین مسیر باشد: دعوتی برای ایستادن، دیدن، و تأمل در شهری که عادت کرده عبور کند.
جامعهی فستفودی و هنرِ توقف
ما در جامعهای زندگی میکنیم که تجربهها در آن فشرده، سریع و مصرفی شدهاند. همهچیز در قالب پست، استوری، و کلیپهای چندثانیهای میگذرد. در چنین زمانهای، گالریگردی اگر درست طراحی نشود، ممکن است فقط به عکسی برای شبکههای اجتماعی تبدیل شود؛ تجربهای بدون عمق.
اما اگر همین فضاها بهجای نمایش صرف، به تجربههای کوتاه اما معنادار تبدیل شوند؛ با روایت، با تعامل، با زبان قابل لمس برای مخاطب، میتوانند کارکردی تازه پیدا کنند. در جهان امروز، بسیاری از گالریها با ترکیب فناوری دیجیتال، روایتهای محلی، و مشارکت مخاطب، شکل تازهای از مواجهه با هنر ساختهاند؛ تجربههایی که هم کوتاهاند، هم در ذهن میمانند.
وقتی شهر یاد میگیرد بایستد
در نهایت، گالریگردی نه یک تجمل، بلکه نوعی تمرینِ توقف است. در جامعهای که همهچیز به سرعت بلعیده میشود، چنین فضاهایی یادمان میآورند که شهر فقط برای کار و مصرف ساخته نشده؛ برای دیدن، شنیدن، و فکر کردن هم هست.
نمایشگاه «گود کردن زمان» شاید دقیقاً از همین نامش آغاز میشود: یادآوری اینکه باید گاهی زمین را کمی گود کنیم تا زمان در آن بایستد؛ تا شهر نفسی بکشد، و ما با آن.
نسترن کیوانپور