فرهنگ عمومی؛ سرمایه پنهان اما تعیینکننده هویت ایرانی
۱۶ آبان ۱۴۰۴۱۴ آبان، روز فرهنگ عمومی، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه یادآور تپش زندهی روح جامعه است. فرهنگی که در عمق جان مردم ریشه دارد و ستونهای نامرئیِ حیات ملی ما را نگاه میدارد. هر جامعهای که در مسیر رشد و تعالی گام برداشته، پیش از هر چیز فرهنگ خود را شناخته، اصلاح کرده و برای انتقال آن به نسلهای آینده کوشیده است.
فرهنگ، آنگونه که بزرگان گفتهاند، نه مجموعهای از رسوم کهنه و آیینهای فراموششده، بلکه «شیوه زیستن» ماست؛ مجموعه باورها، رفتارها، ارزشها و نگرشهایی که در تار و پود زندگی فردی و اجتماعیمان جریان دارد.
در جهان امروز که رسانه، تکنولوژی و فضای مجازی مرزها را درنوردیدهاند، حفظ و تقویت فرهنگ عمومی به معنای حفظ هویت، اصالت و انسجام ملی است. کشوری که فرهنگ خود را از دست دهد، هرچند از نظر اقتصادی و فناوری پیشرفت کند، از درون تهی میشود. جامعهای بدون فرهنگ، همانند انسانی بیریشه است؛ در معرض هر باد و طوفانی قرار میگیرد و دیر یا زود فرومیپاشد.
فرهنگ عمومی ما ایرانیان، ریشه در ایمان، ادب، خانواده، مهماننوازی، غیرت و نوعدوستی دارد؛ ارزشهایی که در کلام حافظ و سعدی، در رفتار مادران روستا و در نگاه پدران نجیب این سرزمین میدرخشد. اما حقیقت این است که امروز این گوهر گرانبها، نیازمند مراقبت، بازخوانی و بازآفرینی است. جهانِ جدید، سبک زندگی جدیدی را بر ما تحمیل کرده؛ از نوع پوشش و گفتار تا الگوی مصرف و شیوه تعامل در شبکههای اجتماعی. اگر در این میان، نهادهای فرهنگی و رسانهای ما منفعل باشند، ارزشهای اصیل جای خود را به ظواهر فریبنده میدهند و فرهنگ ملی در هیاهوی تقلید رنگ میبازد.
روز فرهنگ عمومی، فرصتی است برای بازاندیشی در این پرسش بنیادین:
ما چه فرهنگی را زندگی میکنیم؟
آیا فرهنگ عمومی ما بازتاب ارزشهای ایرانی و اسلامیست یا ترکیبی بیهویت از عادتها و الگوهای وارداتی؟
پاسخ به این پرسشها تنها وظیفه نهادهای رسمی نیست. هر معلم، هر نویسنده، هر رسانهگر، هر پدر و مادر در خانهی خویش، پاسدار فرهنگ عمومیاند. همانگونه که معلم با یک جمله، خبرنگار با یک تیتر، شاعر با یک بیت و مادر با یک لالایی میتواند نسلی را بسازد یا بسوزاند.
فرهنگ عمومی در حقیقت، جریان بیوقفهای از «آموزش نانوشته» است. مردم از رفتار یک مسئول، از گفتار یک هنرمند، از تبلیغات تلویزیون و از فضای مجازی میآموزند که چگونه فکر کنند و چگونه زندگی کنند. به همین دلیل، هیچ تصمیم فرهنگی بدون مشارکت مردم پایدار نمیماند. اگر میخواهیم فرهنگ عمومی در مسیر تعالی حرکت کند، باید به مردم اعتماد کنیم، آنها را در تصمیمسازیها شریک کنیم و صدایشان را بشنویم.
یکی از چالشهای امروز ما، شکاف میان «فرهنگ رسمی» و «فرهنگ زیسته» است. آنچه در بخشنامهها و شعارها گفته میشود، گاه فاصلهای عمیق با واقعیت زندگی مردم دارد. روز فرهنگ عمومی میتواند روز آشتی این دو باشد؛ روزی که مسئولان فرهنگی از برجهای شیشهای پایین بیایند و صدای مردم را در کوچه و بازار بشنوند.
فرهنگ، با دستور رشد نمیکند؛ با گفتوگو، همدلی و الگو شدن شکوفا میشود. امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگویی ملی درباره فرهنگ عمومی هستیم؛ گفتوگویی میان نسلها، میان سنت و مدرنیته، میان دین و دانش، میان دانشگاه و حوزه، میان دولت و مردم. تنها در پرتو چنین گفتوگویی است که میتوان به وفاق فرهنگی رسید و جامعه را از پراکندگی نجات داد.
بیتردید، رسانهها نقش بیبدیلی در این مسیر دارند. رسانه اگر فقط به انتقال خبر بسنده کند، رسالت خود را نیمهکاره رها کرده است. رسانه باید «آینه آگاهی» و «معمار اندیشه» باشد؛ باید امید بیافریند، الگو معرفی کند، و زبان فرهنگ عمومی را برای نسل جدید ترجمه نماید.
امروز هر قلمی که بر صفحه میلغزد و هر دوربینی که روشن میشود، میتواند یا فرهنگ را بالا ببرد یا به سطحینگری بیفکند. پس، رسالت اهل قلم و اندیشه، از همیشه سنگینتر است.
فرهنگ عمومی، میراث گذشتگان و امانت آیندگان است. اگر امروز درست زندگی کنیم، فردا فرزندان ما از ما به نیکی یاد خواهند کرد. اما اگر در برابر هجوم بیهویتی و بیتفاوتی سکوت کنیم، نسل بعدی، از ما تنها تصویری تار در حافظهاش خواهد داشت.
در پایان، باید یادآور شد که فرهنگ عمومی، نه شعار است و نه پروژهای زودگذر؛ فرهنگ عمومی، «نفس کشیدن جمعی» ماست. هر چه پاکتر و آگاهانهتر نفس بکشیم، جامعهمان سالمتر، پویاتر و متحدتر خواهد بود. بیایید در این روز بزرگ، تعهد کنیم که هر یک به اندازه سهم خود، پاسدار فرهنگ عمومی باشیم؛ نه با سخن، بلکه با رفتار و زیستنمان.
۱۴ آبان، یادآور این حقیقت است که فرهنگ، نه در کتابخانهها، بلکه در قلب مردم جریان دارد؛ در لبخند، در احترام، در صداقت، در مهربانی و در تلاش برای بهتر شدن.
دکتر فردین احمدی؛ نویسنده و پژوهشگر، فعال فرهنگی و رسانه