نگاهی به فیلم "زن و بچه"
پراکندگی از فرم تا اجرا
۲۱ مهر ۱۴۰۴آخرین ساخته سعید روستایی را شاید بتوان تاییدی بر ایدههای به پایان رسیده کارگردانی با استعداد دانست. با نگاه به کارنامه روستایی می توان سیر نزولی سینمای این کارگردان جوان را به راحتی تشخیص داد. او را فیلمساز سینمای اجتماعی میدانند. سینمایی که هم زمان با کم رمق شدن، گویا تاثیر خود را بر کارگردانان این ژانر نیز گذاشته است.
“زن و بچه” فیلم هدر رفتهای است که با چند ایده جذاب شکل گرفته که شاید هر کدام از ایدهها به تنهایی میتوانست فیلمی را سر پا نگه دارد، اما در اینجا تنها دل سپردن به طرح این ایدهها کاری از پیش نبرده است. ایده نوجوان سرکشی که در دوران بحرانی نوجوانی، عشقی افلاطونی را تجربه میکند در همان نیمه نخست فیلم به پایان میرسد. ایده ازدواج با زنی که دو فرزند داشته و چالش رویارویی خانواده همسر دوم با فرزندانش دستمایه درام اصلی را شکل می دهد که این ایده نیز به قدری کم رمق پیش میرود که نمیتواند درام را تا انتها بر دوش بکشد. بنابراین کارگردان ناگزیر می شود مدام فیلم را از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییر دهد تا داستان پراکنده و پر حادثهاش، ریتم و تمپو را حفظ کند. در حالی که حفظ ریتم اثر با افزودن مدام اتفاقات جدید رخ نخواهد داد. آنچه ریتم فیلم را حفظ می کند، تمرکز بر ایده اصلی و بسط و گسترش نقطه ثقل اثر در کلیت داستان است.
این پراکندگی و شلوغ بودن پلات اصلی داستان فیلم، از نقاط اصلی ضعف “زن و بچه” است. تا نیمه نخست فیلم ماجرای درگیری پسر نوجوان با خانه، مدرسه و عشق افلاطونی اش را دنبال میکنیم. در حالی که او قرار نیست تا پایان فیلم حضور داشته باشد، اما نیمی از فیلم در مورد او همچنان به شخصیت پردازی و موقعیت هایی می گذرد که او با آنها درگیر است. این در حالی است که نیمه نخست فیلم سر پا تر و قابل پیگیری تر از نیمه دوم است. در نیمه دوم با مرگ کاراکتر نوجوان، به یکباره پرونده او بسته می شود و ماجرای ازدواج مادر او وارد چالشی اساسی میشود. به نوعی شخصیت نوجوان جای خود را به ضلع سوم رابطه ای می دهد که بدون هیچ پیش زمینه و شخصیت پردازی، شیفت پیدا می کند. دختر جوان به عنوان خواهر عروس ضلع سوم یک رابطه نامتعارف را شکل می دهد و حالا تا پایان فیلم او و سرنوشتش و درگیری با خواهر و همسر، داستان فیلم را شکل میدهد. در حالیکه نوع مواجهه او با کاراکترهای اصلی و چگونگی ایجاد زمینههای انتخاب ازدواج نامتعارفی ابدا برای مخاطب مشخص نیست. انگیزههای او، خواست او در دل رابطهای که از پیش شکل گرفته، شفاف نیست. در این میان این تغییرات پی در پی در سرنوشت شخصیتها در تلاقی با یکدیگر توجیه پذیر نیستند.
شخصیت اصلی علی رغم اینکه نقش اساسی را در مرگ فرزند نوجوانش دارد، تا انتهای فیلم در نقش قربانی و شخصیت زخم خورده ای ظاهر می شود که به دنبال یافتن مقصر اصلی مرگ فرزندش است. خواستهها، اکتها و انتخابهای کاراکترهای فیلم بر منطق استدلالی قابل قبولی استوار نیست. آنها به شکل کاملا مصنوعی و مهندسی شده، تنها مهره های داستانی هستند که قرار است بر چند ایده مرکزی جذاب مدام در رفت و آمد باشند، در حالیکه ایدهها ارتباط مستقیمی با هم نداشته و شبکه استدلالی آنها بر یکدیگر منطبق نمیشود.
نکته دیگر برخورد انتقادی و تعمیم پذیری است که کارگردان سعی دارد در لایههای دوم و سوم مفهومی فیلم، نقدی بر شرایط زندگی در ایران و نوع مناسبات مردم و حکومت داشته باشد. نوع برخورد اثر با چالش های محیط مدرسه و عدم تطابق نیازها و ارزشهای محیط مدرسه با دانشآموزان، دستمایه بیان این انتقادات است. اما در نهایت با تصمیم ناظم در جلسه دادگاه و پشیمانی او از حضور در دادگاهی علیه دانشآموز خاطی، بحث انتقادی و مفاهیم فرامتنی اثر نیز زیر سوال میرود. فیلمساز در نیمه نخست چنان به سیستم میتازد و آن را عامل اصلی بحران آفرین نشان میدهد، که گویی با مانیفستی مفصل روبرو خواهیم بود. اما در انتها با برخورد مهربانانه ناظم، تمام انتقادات را پس گرفته و به تطهیر آن نیز میپردازد. “زن و بچه” هم در داستانگویی و شخصیتپردازی و هم در بیان مفاهیم کلیدی دچار پراکندهگویی شده و فیلم هیچ پرسپکتیوی از جهانی که میسازد، پیش روی مخاطب ترسیم نمیکند.
رویا سلیمی
خبرهای مرتبط
- مانور زندگی — ۱۰ آذر ۱۴۰۴